تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
يوسف على خان تعلق گرفت و در وقت توجه شاهرخ به سفر استرآباد براى دفع فتنهء ابراهيم خان ، منصب بيگلربيگىگرى مشهد به علاوهء حكومت كلات ، به او مفوّض گشت و مشار اليه در عوض اين مواهب و عطيهء جليه و پاس حقوق عواطف نادريه در وقتى كه چشم‌زخم به دولت شاهرخى رسيد و ميرزا سيد محمد جالس سرير سلطنت گرديد ، در ظاهر طريق موافقت و مدارا با امراى مخالف زورپيشه مىسپرد و در باطن از وقوع قضيهء نامرضيه غم و غصه مىخورد و براى برآوردن شاهرخ تدابير مىانديشيد و هرجا سردارى و سپاهى جرأت‌شعار و آدم معتمد به كار و نسبت به شاهرخ مخلص و دوستدار مىديد و به هر نوعى كه مىدانست و هر قسم كه مىتوانست به جانب خود مىكشيد ، چنانچه ابراهيم خان جزايرچىباشى كه دو هزار جزايرچى در تحت او مأمور بودند و فريدون خان قوللر آقاسى كه يك هزار و پانصد نفر غلام پادشاهى تبعيت امر و نهى او مىنمودند و هردو از جان و دل خواهش و آرزوى اعادهء دولت شاهرخى داشتند ، با خود رفيق و هم‌داستان و از جمله انصار و اعوان كرد و امير خان قرايى و صادق خان فراهى و محمد على خان لالويى سركردگان اعراب مير علم خان كه از سردار خود بىدل و ناراضى بودند ، ايشان را نيز جويا و تشنهء باز آمدن آب از جو رفته دانسته ، به انواع تأليف و ترغيب در حيطه اتفاق آورد و قشون جلاير و اتراك ، متوطنان نواح كلات و چهچه و مهنه و چارده و غيره محالات متعلقهء خود را به بهانهء سان‌ديدن در مشهد مقدس طلب داشته ، اسباب حصول مدعا كما ينبغى سرانجام نموده ، در كمين فرصت و منتظر وقت مىبود تا آن‌كه جعفر خان و خوانين چمشكزك با سپاه كردستان رخصت از شاه سليمان گرفته روانهء اوطان شدند و غير از مير علم خان خزيمه و يوسف على خان جلاير از امراى عمده صاحب جمعيت ، كسى در شهر پيش شاه سليمان نماند . در آن زمان يوسف على خان فرصت جسته قشون جلاير را به بهانهء سان‌دادن در حضور شاه سليمان همراه گرفته ، سوار شده رو به در خانهء شاهى نمود و به سركردگان قشون جلاير فرمود كه بر دور و اطراف عمارات پادشاهى ايستاده مهيا و مستعد باشند و خود به اتفاق قلج خان و معدود از جلايران متعمد ، پيش شاه سليمان آمده عرض نمود كه قشون جلاير از براى سان‌دادن حاضراند . مير علم خان كه پى به ارادهء يوسف على خان برده بود ، شاه را از حقيقت حال آگاهى داده از چارباغ برآمده به خانهء خويش رفت . شاه سليمان آن روز سان‌ديدن موقوف داشته حكم به روز ديگر فرمود . يوسف على خان وقت از دست دادن ، منافى