تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
مدّعا دانسته به رؤساى قشون خود گفت كه پنج پنج و ده ده نفر از هر در داخل چارباغ شوند و در جنبين عمارت‌نشيمن شاه بايستند و خود با سى چهل نفر مسلح و مكمل از جلايران دلاور نزديك به مكانى كه شاه سليمان نشسته بود رسيد و مانند شير عرين قهرآلود و خشمگين از راه زينه به بالاى عمارت شاه‌نشين دويد . اتفاقا در آن وقت پيش شاه سليمان معدودى از خواص و ارباب قلم موافق ضابطه و آداب سلاطين صاحب حشم ايستاده بودند و نسخهء محاسبات عمال دار المرز و عراق و آذربايجان و دفتر مملكت فارس و داغستان كه در زمان سلطنت شاهرخ به دفترخانه شاهى آمده و تا آن وقت به سبب عدم انفراغ از امور ضرور ، منقح و مفروغ نشده بود ، عرض مىنمودند و شاه حقايق احوال هر محال و كيفيت كرد و كار عمال سابق شنيده و هريك را به پاى حساب كشيده ، سرداران و حكام و عاملان شاهرخى را معزول و ملازمان و متوسلان و معتمدان خود را به جاى آنها منصوب مىساخت . يوسف على خان همان وقت چون قضاى ناگهان از پشت سر او درآمده دست به گريبانش زده از مسند عزت به خاك مذلت انداخت . شاه سليمان نيز آغاز ستيز و آويز نمود و به غلامان پادشاهى كه پيش رويش دو طرف صف بسته ايستاده بودند ، امر به گرفتن يوسف على خان فرمود . فريدون خان سركردهء غلامان - كه سازش با يوسف على خان داشت - در باب اعانت و امداد خان مذكور به غلامان مزبور اشاره نمود . آنها خود را نزد يوسف على خان رسانده به لوازم كمك پرداختند و چند نفر كه در آن وقت گرد و پيش شاه سليمان از مخصوصان ايستاده بودند ، مغلوب هيبت و دهشت شده خود را به گوشه و كنار مختفى ساختند . يوسف على خان مانند شاهبازى كه صعوه را در ربايد ، شاه سليمان را گرفته و دستها به قفا بسته به اوتاغى كه مشهور به كشك‌خانهء ملّاباشى است ، برده منزوى زاويهء ناكامى گردانيد و شاهرخ را از حرم برآورده بر تخت سلطنت نشانيد و همان زمان هردو چشم شاه سليمان را به نوك كارد از حدقه بيرون كرده ، مضمون
« وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها »
به ظهور رسانيد . بعد از آن يوسف على خان و حاجى سيف الدين خان بيات را پيش مير علم خان فرستاده پيغام داد كه آنچه پيش از اين واقع شد از مقدّرات الهى بود و تمام امراى خراسان متفق و همداستان شده مصدر آن حركت بىبركت گشته‌اند . تن تنها تو بانى اين كار نبوده و به انفراده اقدام بر آن ننموده‌اى ، انديشه را كار مفرما و دل از واهمه پرداخته ، به در خانه شاهى بيا ، گناهت به آب عفو زايل
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 126 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى