حدود دموكراسى در صدر اسلام
« از تاريخ بيعت قريش با ابو بكر تا زمانى كه معاويه خلافت را در خاندان خود موروثى كرد ، يعنى مدت سى سال ، خليفه مسلمين با رعايت دموكراسى نسبى انتخاب مىشد و زمامداران تا حدى به افكار عمومى مسلمانان احترام مىگذاشتند ، يعنى جمعى از قريش و صحابه با كسى كه او را براى اين مقام اصلح مىدانستند پيمان مىبستند و عهد مىكردند ، همانطور كه از حضرت رسول اطاعت مىكردند از خليفه نيز پيروى كنند - ابو بكر بعد از بيعت ، ضمن خطابهيى چنين گفت : « برادران من ، اينك كه خلافت و حكومت بر شما ، به من سپرده شده است ، اگر ديديد كه من وظايفم را درست انجام مىدهم با من همراهى كنيد و اگر خطائى از من سر زد تأديبم نمائيد . راست گفتن به كسى كه عهدهدار حكومت است جزو عبادت شمرده مىشود و دروغ و كتمان حقيقت ، نافرمانى خدا و معصيتى است كه به عمل آمده است » . . .
پس از آنكه عمر ، با اعمال نفوذ ابو بكر به مقام خلافت برگزيده شد خطاب به مردم گفت : « كار خلافت را به من واگذار كرديد و من بهترين شما نيستم ، اگر در كار من انحرافى ديديد آن را راست كنيد . » در اين موقع عربى به پا خاست و در حالى كه شمشير خود را از نيام كشيده بود خطاب به عمر گفت : « اگر ما در تو انحرافى ديديم آن را با شمشير خود راست مىكنيم . » مسعودى مىنويسد : « . . . عمر كار خلافت را پس از خود به شوراى « 6 » نفرى على و عثمان و طلحه و زبير و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقّاص محول كرد . . . و سه روز مهلت داد و گفت اگر پنج نفر همسخن شدند و يكى مخالفت كرد ، او را بكشيد و نيز اگر چهار تن همسخن بودند و دو تن مخالف بودند كشته شوند و اگر دو گروه شدند از گروهى كه عبد الرحمن بن عوف