تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣

سياست ارفاق و مدارا با اهل كتاب

ولى اين حدود و قيود و تعهّدات سنگين چندان نپائيد ، به طورى كه ابن اخوه در قرن پنجم با لحنى اعتراض‌آميز مىگويد : « كاش عمر بن خطّاب ، يهود و نصاراى امروز را مشاهده مىكرد كه بناهاى ايشان بر بناها و مساجد مسلمانان برترى دارد ، و آنان را با القاب و كنيه‌هاى خلفا مىخوانند از قبيل رشيد و ابو الحسن . . . ، در گفتار و كردار تظاهر مىكنند . . . ، بر مركب مسلمانان سوار مىشوند ، و بهترين جامه‌ها را مىپوشند ، مسلمانان را به خدمت خود درآورده‌اند ، چنان كه مىبينيم مرد يهودى و نصارا سوار بر اسب و مسلمانى در ركاب اوست . . . ، چه بسا نزد بازرگانان مىنشينند و اينان به سبب خوش‌لباسى ، ايشان را گرامى مىدارند و نمىدانند كه اهل ذمّه را روا نيست كه در ديار اسلام معبد و كليسا بسازند ، چنان كه عمر ( رض ) فرمان داد تا كليساهايى را كه پس از هجرت تجديد عمارت شده بود ، ويران كنند و بدينسان جز معابد پيش از اسلام باقى نماند . . . » « 1 » در بعضى از آيات قرآن نسبت به اهل كتاب يعنى نسبت به يهود و نصارا ، روشى ارفاق‌آميز و توأم با تساهل و گذشت اتّخاذ شده است ، چنان‌كه در سورهء بقره ، آيه 256 مىفرمايد :
« لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ »
[ يعنى : در كار دين زور و اكراهى نيست ، همانا رشد و گمراهى از هم آشكار شد . ] و در سورهء 2 يعنى همان سورهء بقره ، آيهء 130 چنين مندرج است :
« قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عِيسى وَ ما أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ ، لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ »
. [ يعنى : بگوئيد گرويديم به خداوند و آن‌چه فرستاده شد به سوى ما و آن‌چه فرستاده شد به سوى ابراهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب و اسباط و آن‌چه داده شد به موسى و عيسى و آن‌چه داده شد پيغمبران را از پروردگارشان ، جدايى نيندازيم ميان هيچ يك از ايشان و ما خود را به او تسليم كرده‌ايم . ] در سوره عنكبوت مرقوم است :
« وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ وَ
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 40 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 73 | مرتضى راوندى