كرد . در همين ايّام عدّهيى از سران بابىها دعوى من يظهره اللّهى مىكردند ؛ به قول روحى نويسندهء هشت بهشت : « كار به جايى رسيد كه هر كس بامدادان از خواب پيشين برمىخواست ، تن را به لباس اين دعوى مىآراست . »
بهاء اللّه كه از ديرگاهى همه كارهء « صبح ازل » و مدير حقيقى امور بابيّه او بود ، اگرچه رسما « صبح ازل » مقام رياست داشت ، جدّا به خيال دعوى اين مقام افتاد و ميرزا آقاجانى كاشى كه بعدها كاتب آيات او و ملقّب به جناب خادم اللّه گرديد او را به شدّت در اين امر ترغيب و تحريض مىكرد .
مقارن اين ايّام ، بابيان از گوشه و كنار روى به بغداد آوردند و روز به روز بر شمارهء آنان افزوده مىشد . علماى كربلا و نجف از اين وضع به هراس افتادند . بهخصوص كه گاه بين آنان و مسلمانان جنگ و جدال و اختلافاتى روى مىداد ، در نتيجه دولت ايران از مشير الدّوله سفير ايران در اسلامبول خواست كه از دولت عثمانى خواهش كند كه بابيان را از بغداد به نقطهء ديگرى انتقال دهد ؛ اين تقاضا پذيرفته شد و آنان را نخست به اسلامبول و بعدا به « ادرنه » كوچ دادند .
در جريان نهضت بابيّه ، دولت ايران سعى مىكرد كه پيروان باب و بهاء را نهتنها در ايران بلكه در خاك عثمانى مورد تعقيب شديد قرار دهد و از توسعه و گسترش افكار آنان جلوگيرى نمايد . مرحوم كاظم كاظمزاده ( ايرانشهر ) نامههايى را كه بين دولتين ايران و عثمانى مبادله شده و ارزش تاريخى و سياسى داشته گردآورى كرده است و ما از آن ميان ، نامهء ميرزا سعيد خان وزير خارجه به ميرزا حسين خان مشير الدّوله سفير ايران در تركيه را عينا نقل مىكنيم :
« ميرزا سعيد خان مشير الدوله
جنابا در باب دفع طايفهء ضالّهء بابيّه كه در بغداد هستند ، اينكه با صدر اعظم سابق آن دولت مذاكره نموده بودند ، مطّلع شدم ، در اين خصوص سابقا به مقرّب الخاقان ، دبير مهام خارجه شرحى نوشته دستور العمل دادم كه از آن قرار معمول دارد . شرح مزبور براى شما در جوف اين پاكت ايفاد مىگردد كه مطّلع باشيد و بهموقع و به همين وتيره مذاكره نمائيد و قرار بگذاريد و اين نكته را هم در نظر داشته باشيد كه دستور العمل دولت عثمانى به عهدهء والى جديد بغداد ، بايد طورى باشد كه بالمرّه قطع مادهء آنها بشود . و الّا دست به تركيب آنها زدن و در اطراف پراكنده نمودن ،
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 513
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٥١٣