تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
ديگر به‌طور قطع شيخ و سيّد بشارت باب را دادند ، حتّى مىگويند سيّد رشتى در حضور جمعى از تلامذهء خود در موقعى كه قرب ظهور را مىگفت و سيّد باب ، هم نشسته و از روزنهء باب ، آفتاب به دامن باب افتاده بود ، چنين گفت و به سيّد باب اشارت نمود كه « مثل اين آفتاب ، قائم موعود را در ميان شما مىبينم كه عنقريب ظهور مىكند . . . » « 1 » . سيّد باب در همان روزهايى كه دعوى نيابت سيّد كاظم رشتى را داشته و خود را باب امام مىدانسته است ، در كتاب احسن القصص كه به تصريح خود او از جانب امام دوازدهم نازل شده است ، مىگويد : يا اهل الارض انّى قد نزّلت عليكم الابواب فى غيبتى و لا تتّبعونهم من المؤمنين الا قليل ، و لقد ارسلت عليكم فى الازمنة الماضية احمد و فى الازمنة القريبة كاظما ، فلا تتّبعوهما الّا المخلصون ( سورهء 27 ) يعنى : [ اى اهل زمين ، من براى شما ابوابى را در غيبت خودم فرستادم ، ولى جز عدّهء قليلى از شما ، كسى از آنان پيروى نكردند ؛ در زمان گذشته احمد « 2 » و در زمان نزديك كاظم « 3 » ؛ و از آنها پيروى نكردند مگر مخلصون . . . ] « 4 » . قرائن و اماراتى در دست است كه شيخ احسائى - كمتر - و سيّد كاظم رشتى - بيشتر - داعيه‌ها و آرمان‌هايى داشتند و مىخواستند كه ما فى الضمير خود را علنى و آشكارا بگويند ولى نه افكار عمومى را مساعد مىديدند و نه خودشان جرأت و جسارت كافى داشتند ؛ سيّد على محمّد باب هرچند از نظر علمى و اطّلاعات اجتماعى و فلسفى ، مردى ضعيف بود و به پاى آنان نمىرسيد ولى از لحاظ جرأت و جسارت بر استادان و مقتدايان خود پيشى گرفت و آن‌چه را كه آنان جرأت نداشتند بر زبان آورند ، وى علنى و آشكارا گفت و از زندان و مرگ نهراسيد ، با چوب‌هايى كه مىخورد و توبه‌هايى كه مىكرد ، از دعاوى خود دست بر نمىداشت . وى در كتاب « بيان » كه در زندان نوشته ، احكام دين خود را به فارسى و عربى به رشتهء تحرير كشيد ؛ در اين كتاب كه خالى از اغلاط نيست ، وى از آمدن رهبر
هامش
( 1 ) . فلسفهء نيكو ، تأليف نيكو ، ج 2 ، ص 25 به بعد . ( 2 ) . يعنى شيخ احمد احسائى . ( 3 ) . منظور سيّد كاظم رشتى است . ( 4 ) . محاكمه و بررسى باب و بهاء ، جلد دوم ، ص 26 و 27 .