حاج سيّد على درآمد . اين مرد از تعليم و تربيّت سيّد كوتاهى نكرد و او را نزد شيخ عابد ، براى فراگرفتن معلومات مقدّماتى فرستاد . شيخ عابد يكى از علماى شيخيّه بود و جماعت شيخيّه در آن روزگار ، مبلّغ افكار و انديشههاى جديدى بودند كه در مكتب احسائى و رشتى فراگرفته بودند . سيّد ، غير از ساعات تحصيل ، در ايّام فراغت نيز از محضر علماى شيخيّه در شيراز و بوشهر بهرهمند مىشد ؛ پس از چندى به سوى كربلا رهسپار شد و در شمار شاگردان سيّد كاظم رشتى قرار گرفت .
سيّد على محمّد پس از درك فيض از محضر سيّد كاظم رشتى و آشنا شدن با تأويلات و تفسيرات شيخيّه در زمينهء معراج و معاد و غيره ، در پناه حمايت رشتى به تبليغ افكار خود پرداخت و عدّهيى از مردم جاهل و بىپناه ، دور او جمع شدند .
سيّد همين كه خود را با استقبال خلق روبرو ديد ، « . . . دل قوى نموده و ميدان تأويل و تفسير را وسيعتر و فصيحتر نمود و در قيامت و صراط و ميزان و جنّت و نار ، تأويلات ملاحدهء اسماعيليّه را پيش گرفت و همان جمع سادهلوح كه با تأويلات مأنوس بودند پذيرفتند و وى را سيّد باب ناميدند كه باب علوم ائمّهء اطهار است . . .
شوق سيّد در اين باب ، زيادتر شد و از حدّ تأويل تجاوز نمود و پا در مقام تنزيل گذارد و ادعيّه و مناجاتى گفت و وجديّات و شوقيّاتى سرود و دعوى نيابت خاصّهء امام نمود و آن دعوى نيابت خاصّهء او ، با بلند شدن رايت « يقول ما يشاء و يفعل ما يريد » ى او توأم بود . چه شيعه اثنى عشرى معتقد به وجود امام حقّ غايبى هستند و او را مختار مطلق و مظهر ارادهء حقّ مىدانند ، پس از احراز نيابت خاصه هر حكمى بكند و هر امرى بدهد وى را مفترض الطّاعه « 1 » مىدانند . باب ، هرچه را خواست گفت . . . و به بابيّت و ذكريّت و نيابت خاصّه و بالاخره به قائميّت خويش تأويل نمود و تلويحا اينطور نمايش مىداد كه شيخ احسائى و سيّد رشتى هم مستفيد از انوار غيبى شدند و به قرب ظهور ملهم گشتند ، امّا ميرزا « 2 » اين نغمه را شديدتر كرد و آن تلويح را بهطور تصريح بيان كرد . و شيخ و سيّد را مبشّر ظهور « سيّد » معرّفى نمود ، چنانكه سيّد را از شركاى خود جلوه مىدهند و مىگويند دو نفر از علماى مسلم اسلام ، بشارت ظهور سيّد باب را هم مبشّر خود ، قلمداد فرمود پس از ميرزا عبّاس
هامش
( 1 ) . كسى كه اطاعتش فرض ( واجب ) است .
( 2 ) . منظور ، ميرزا حسينعلى نورى است كه بعدها به بهاء اللّه مشهور شد .