تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
ابدال : بعضى از ياران قطب بودند . طامات : افسانه‌هاى خرافى :
نخواهم من طريق و راه طامات * مرا مىبايد و راه خرابات
« شبسترى » ترّهّات : سخنان بىاساس و بيهوده . منيّت : خودشناسى و شخصيّت دوستى . حقيقت : ضد مجاز . قبض : گرفتگى درويش در وقت رياضت بر خلاف بسط كه گشادگى دل درويش در حين رياضت است . وجود : اشاره به ذات خدا . كشف : حالتى است كه سالك را در آخرين منزل وصول روى مىدهد و حقايق وجود بر او مكشوف مىشود . فقر و فقيرى : درويشى و صوفيگرى است . فاقه : گرسنگى و رياضيت‌كشى . لا و الّا : اشاره به نفى همه‌چيز و وحدت وجود و يكى بودن كليّه موجودات است . سنائى براى اولين‌بار گويد :
از دَرِ دروازهء « لا » تا به دار الملك شاه * هفت هزار و هفتصد و هفتاد راه و رهروست
يعنى از روزى كه تربيت منفى را پذيرفتى و ترك همه‌چيز را گفتى تا روزى كه به پايتخت وصول و كشف برسى ، 7770 طريق و راه و در هر طريق و راهى همينقدر راهزن و دزد و شيطان موجود است . مرقّع : خرقه ، يعنى جبّه‌يى كه سراسر وصله‌دار باشد . سالوس : رياكارى . حال : كيفيّتى است كه در حين سير و سلوك عارض مىشود . محو : فرورفتن صوفى به خود و فنا و مردن در راه صواب است . ملكوت : صور عالم مادى . وقت : موقعى كه صوفى به تفكّرات معنوى مشغول شود . قلندر : قلندر به طايفه‌يى از صوفيان گويند كه به هيچ قيد و هيچ علاقه‌يى ، حتى