ابدال : بعضى از ياران قطب بودند .
طامات : افسانههاى خرافى :
نخواهم من طريق و راه طامات * مرا مىبايد و راه خرابات
« شبسترى »
ترّهّات : سخنان بىاساس و بيهوده .
منيّت : خودشناسى و شخصيّت دوستى .
حقيقت : ضد مجاز .
قبض : گرفتگى درويش در وقت رياضت بر خلاف بسط كه گشادگى دل درويش در حين رياضت است .
وجود : اشاره به ذات خدا .
كشف : حالتى است كه سالك را در آخرين منزل وصول روى مىدهد و حقايق وجود بر او مكشوف مىشود .
فقر و فقيرى : درويشى و صوفيگرى است .
فاقه : گرسنگى و رياضيتكشى .
لا و الّا : اشاره به نفى همهچيز و وحدت وجود و يكى بودن كليّه موجودات است .
سنائى براى اولينبار گويد :
از دَرِ دروازهء « لا » تا به دار الملك شاه * هفت هزار و هفتصد و هفتاد راه و رهروست
يعنى از روزى كه تربيت منفى را پذيرفتى و ترك همهچيز را گفتى تا روزى كه به پايتخت وصول و كشف برسى ، 7770 طريق و راه و در هر طريق و راهى همينقدر راهزن و دزد و شيطان موجود است .
مرقّع : خرقه ، يعنى جبّهيى كه سراسر وصلهدار باشد .
سالوس : رياكارى .
حال : كيفيّتى است كه در حين سير و سلوك عارض مىشود .
محو : فرورفتن صوفى به خود و فنا و مردن در راه صواب است .
ملكوت : صور عالم مادى .
وقت : موقعى كه صوفى به تفكّرات معنوى مشغول شود .
قلندر : قلندر به طايفهيى از صوفيان گويند كه به هيچ قيد و هيچ علاقهيى ، حتى