سوابق و معتقدات مذهبى ملل خاورميانه مقارن ظهور اسلام
از عهد عمر خليفه دوّم حمله به ايران و ديگر كشورهاى خاورميانه آغاز گرديد ، ولى اسلام در ايران و مخصوصا در ماوراء النهر با كندى و دشوارى اشاعه يافت و مردم اين مناطق به صور و اشكال گوناگون با اسلام مبارزه مىكردند . بارتولد به سوابق مذهبى و فرهنگى مردم ماوراء النهر اشاره مىكند و با استناد به نوشتههاى ابن النّديم صاحب الفهرست مىنويسد :
« ساكنان ماوراء النّهر و سمرقند در كتب خود خطّ مانوى به كار مىبردند ، پيروان فرق و مذاهب ثنوى هم از قرن سوّم ميلادى در ايران و امپراتورى روم مورد ايذاء و تعقيب قرار گرفته بودند و اندك اندك به ماوراء النهر هجرت مىكردند ؛ در ميان اينان عدّهء مانويان بيشتر بوده است و سازمانى مرتّب و سختگير داشتند كه اين نيز امتياز و برتريى به ايشان مىبخشيده است . مانويان بر اثر مجموع اين مزايا حاكم بر اوضاع گشتند ؛ امّا راجع به ديگر فرق ثنوى : ديصانيان ، تا حدود خراسان و چين مىزيستند ولى پراكنده بودند و معابدى نداشتند ، بنا به گفتهء شهرستانى ، مزدكيان در سمرقند و چاچ و ايلاق منزل گزيدند ؛ به احتمال قوى مزدكيان نخستين ناشران فرهنگ در سرزمين واقع بين « سيردريا » و « چو » بودهاند . ولى بعدها چون نفوس ايشان از مانويان كمتر بوده تحت تأثير و نفوذ پيروان مانى قرار گرفتند ، بعد از نفوذ اعراب اسلام قدرت حاكم بوده است . در اكناف شمالى كشور ، مردم مذهب شافعى داشتند .
و ظاهرا هم اينان نخستين كسانى بودند كه اسلام را در ميان تركان مجاور خويش