گرديزى « . . . قرامطهيى كه در آنجا بودند ، بيشتر ايشان بگرفت و بعضى را بكشت و بعضى را دست ببريد و نكال كرد و بعضى را به قلعهها بازداشت ، تا همه اندر آن جاىها بمردند . »
محمود غزنوى ، با خلفاى فاسد عباسى در راه تحديد عقايد و افكار همكارى مىكرد ؛ وقتى كه خليفه القادر باللّه براى دستگيرى و قتل حسنك اصرار مىورزد ، به وى مىنويسد : « من از بهر عباسيان انگشت در كردهام در همهء جهان و قرمطى مىجويم و آنچه يافته آيد بردار مىكشند . . . » « 1 » . باز در تاريخ گزيده مىخوانيم كه سلطان محمود « به غزاى هندوستان رفت و جنگى سخت مىكرد و از بتخانهء هندوستان ، بتى كه مهتر بتان بود ، سنگين به وزن قريب ده هزار من بيرون آورد .
هندوان از او برابر مرواريد عشرى مىخريدند و نفروخت و گفت مردم بازگويند كه آزر بتتراش و محمود بتفروش ! و آن بت را به اصفهان آورد و جهت خوارى در آستانهء مدرسهيى كه خوابگاه سلطان است انداخت و امروز همچنان هست . گويند به وقت وفات اين ابيات انشاء كرد و بر زبان مكرّر مىگردانيد :
به زخم تيغ جهانگير و گُرزِ قلعهگشاى * جهان مُسَخّر من شد چون تن مُسخّرراى
بسى بلاد گرفتم به بيك اشارت دست * بَسى قِلاع گشودم به يك فِشردن پاى
چو مرگ تاختن آورد ، هيچ سود نداشت * قضا قضاى خدايست و مُلك مُلك خداى . » « 2 »
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، به تصحيح دكتر غنى و فيّاض ، ص 183 .
( 2 ) . تاريخ گزيده ، حمد اللّه مستوفى ، چاپ تهران ، ص 447 .