معتقدات مذهبى در ايران قبل از اسلام
وضع روحانيان زردشتى و پيروان اديان مختلف در عهد ساسانيان
در عهد ساسانيان ، روحانيان از موقعيّت ممتازى برخوردار بودند و بر تودهيى جاهل و بىخبر ، حكومت مىكردند يعنى در حقيقت در جوار استبداد دنيوى سلاطين و فرمانروايان ، رهبران مذهبى جامعهء مزداپرستان نيز در ايران قدرت نامحدودى داشتند . روحانيان كه از ابتداى عهد ساسانيان جان تازهيى گرفته بودند ؛ بعدها در زمان سلطنت جانشينان اردشير اول ، نفوذ فوق العادهيى يافتند . در بخشى از كتاب مسعودى مىتوان به خوبى به اهميّتى كه پادشاهان ساسانى براى جامعهء روحانيان قايل بودند پى برد ؛ اردشير اول ، پسر خود ، شاپور را قبل از جلوس به تخت سلطنت چنين پند مىداد : « پسرم ، دين و شاهى قرين يكديگرند و يكى از ديگرى بىنياز نيست ، دين اساس ملك است و ملك نگهبان دين ، هرچه را اساس نباشد معدوم گردد و هرچه را نگهبان نباشد تباهى مىگيرد » .
موبدان موبد ، سركرده روحانيان زردشتى به شمار مىرفت و از مقامات عالى رتبهء كشور محسوب مىشد . موبدان ، اساس دين را به پيروان خود مىآموختند ، و در اجراى مراسم دينى مراقبت مىكردند ، عدول از مقرّرات دينى عقوبتهاى خاصى داشت كه ميزان آن از طرف اين عده تعيين مىگرديد و به مرحلهء اجرا گذاشته مىشد . گناهكاران مىتوانستند با خريد سندهاى مغفرت و آمرزش ، خويشتن را از زير بار معاصى آزاد سازند . از اين راه ، با گذشت قرنها ، در مراكز جوامع مغان ثروتهاى هنگفتى انباشته شد كه در نيمهء اوّل قرن هفتم ميلادى بخشى از آن