چون نوايب « 1 » هلاك خلق شدند * اين جماعت كه نايبان تواند
هيچكس را نماند آسايش * تا چنين ناكسان ، كسان تواند
مايه بستان ازين چنين مردم * كز پى سود خود ، زيان تواند
بركن آتش ، چو بيهشان مگذار * زانك فربه ، به آب و نان تواند
با تو در ملك كشتهاند شريك * راست ، گويى برادران تواند
دست ايشان ز ملك كوته كن * ور چو انگشت تو ، از آن تواند
همچو سگ قصد نان ما دارند * گرگهائى كه گرد خوان تواند
يا چو سگ پاى آدمى گيرند * همچو سگ سر بر آستان تواند
كام خود مىكنند شيرين ، ليك * عاقبت تلخى دهان تواند
مردم از سيم و زر چو صفر تهى * از رقوم قلم زنان تواند
به زيانشان نظر مكن ، زنهار * كه به دل دشمنان جان تواند
دعوى دوستى كنند و ليك * دوستان تو ، دشمنان تواند
نيكويى كن ، كه نيكوان به دعا * از حوادث ، نگاهبان تواند
در زواياى مملكت ، پيران * داعى دولت جوان تواند
ناصحان همچو سيف فرغانى * سوى فردوس رهبران تواند
آنك منبر نشين موعظتند * به سوى خلد نردبان تواند
تا كه بر نطع مملكت اى شاه * دو سه استيزهرو رخان تواند
اسب دولت به سر درآيد زود * كين سواران پيادگان تواند
هجو
هجو و هجاء به معنى عيب كردن و شتم كردن است و در اصطلاح اهل ادب عبارتست از نوعى شعر غنايى كه بر پايهء نقد گزنده و دردانگيز است ، و گاهى به سرحد دشنامگويى يا ريشخند مسخرهآميز و دردآور نيز مىانجامد ؛ و آن ، مقابل « مدح » است . از هجويههاى معروف ، هجو فردوسى از سلطان محمود غزنوى است كه قبلا از آن ياد كرديم :
چو شاعر برنجد بگويد هجا * بماند هجا تا قيامت به جا
* * *
هامش
( 1 ) . جمع نايبه يعنى بلا و مصيبت .