سنايى در حديقة الحقيقه ، ماهيّت اخلاقى « شحنه » و قاضى و داروغه را در قرن پنجم و ششم هجرى با نظرى انتقادى توصيف مىكند :
آن شنيدى كه در دهى ، پيرى * خورد ناگه ز شحنهاى « 1 » تيرى
رفت در پيش قاضى آن درويش * گفت : بنگر مرا چه آمد پيش
شحنه سرمست بود ، در ميدان * تيرى افكند و زد مرا بر جان
قاضى او را بگفت از سر خشم * قلتبانا نگه ندارى چشم
تير شحنه به خون بيالودى * تا مرا درد سر بيفزودى
جفت گاوت به شحنهء ده ، ده * وز چنين دردسر به نفس بجه
تا دل شحنه بر تو گردد خوش * ور نه اندر زند به جان آتش
گفت : گشتم به حكم تو راضى * چون بود خصم « شحنه و قاضى »
اى ملك سيرت ملك سيما * ملك دنيا تو راست درد و دوا
زين چنين قاضيان هرزه دراى * خلق را گوش كن ز بهر خداى
سنايى در وصف و انتقاد از ممدوحى ممسك كه بدون كمترين بذل و بخشش ، انتظار ممدوح رايگان دارد چنين مىگويد :
خواهد كه شاعران جهان بىصله همى * باشند پيش خوانش دايم مديح خوان
الحق بزرگوار و خردمند مهتريست * كاو را كسى مديح برد ، خاصه رايگان
مدحش چرا كنم ؟ كه بيالايدم خرد * هجوش چرا كنم ؟ كه به فرسايدم زبان
در كتاب كليله و دمنه ، اظهار نظر و داورى غير عادلانهء بعضى از مردم در حق درويشان و محرومان جامعه مورد انتقاد قرار گرفته است :
« . . . هر كلمتى و عبارتى كه توانگرى را مدح است ، درويشى را نكوهش است ، اگر درويش دلير باشد بر حمق حمل افتد و اگر سخاوت ورزد به اسراف و تبذير منسوب شود ؛ و اگر در اظهار حلم كوشد ، آن را ضعيف شمرند و اگر به وقار گرايد ، كاهل نمايد و اگر زبانآورى و فصاحت نمايد ، بسيارگوى گويند و اگر به مأمن خاموشى گريزد ، مفخّم خوانند . » « 2 »
و ناصر خسرو در وصف علماى متظاهر مىگويد :
علما را كه همى علم فروشند ببين * به ربايش چو عقاب و به حريصى چو گراز
در جاى ديگر ناصر خسرو در مقام انتقاد از سلاطين ستمگر و فقهاى بىايمان و
هامش
( 1 ) . شحنه بمعنى داروغه ، پاسبان شهر و برزن ، نگهبان و حاكم نظامى و مأمورى كه از طرف پادشاه عهدهدار امور يك منطقه يا دستهاى از ايلات و عشاير است ( فرهنگ معين ص 2031 )
( 2 ) . كليله و دمنه به اهتمام مجتبى مينوى ص 175 .