هر آنكس كه بر دزد رحمت كند * به بازوى خود كاروان مىزند
جفا پيشگان را بده سر به باد * ستم بر ستم پيشه عدلست و داد « 1 »
* * *
كليد در دوزخست آن نماز * كه در چشم مردمگزارى دراز
اگر جز به حق مىرود جادهات * در آتش نشانند سجّادهات
* * *
به نزديك من شبرو راهزن * به از فاسق پارسا پيرهن
* * *
به كوشش توان دجله را پيش بست * نشايد زبان بدانديش بست
اگر در رياضت شوى همچو موم * وگر كاملى در فنون علوم
فراهم نشينند تردامنان * كه آن زهد خشكست و آن دام نان
* * *
جماعتى كه نظر را حرام مىدانند * نظر حرام بكردند و خون خلق حلال
* * *
عامل ظالم به سنان قلم * دزدى بىتير و كمان مىكند
و آنكه زيان مىرسد از وى به خلق * فهم ندارد كه زيان مىكند
گلّه ما را گله از گرگ نيست * اينهمه بيداد شبان مىكند
چون نكند رخنه به ديوار باغ * دزد ، كه ناطور « 2 » همان مىكند
بوستان
سيف فرغانى از معاصران سعدى كه ناظر مظالم و بيدادگريهاى عمال دولت به مردم بىپناه بود ، شجاعانه به سلطان وقت اعلام خطر مىكند و شهريار غافل و بى خبر را مورد ملامت و سرزنش قرار مىدهد و با صراحت مىگويد : هيچ عمل ظالمانهيى بدون اطلاع و موافقت پادشاه وقت صورت نمىگيرد : « 3 »
خسروا ، خلق در ضمان تواند * طالب سايهء امان تواند
غافل از كار خلق ، نتوان بود * كه بسى خلق در ضمان تواند
ظلمهايى رود بر اهل زمان * زين عوانان « 3 » كه در زمان تواند
هامش
( 1 ) . همان كتاب ص 112 .
( 2 ) . ناطور : نگهبان .
( 3 ) . مأمورين اجراى حكم .