تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
نيشابورى و علوم رياضى را از كمال الدين محمد حاسب فراگرفت و مدتى هم در محضر دانشمندانى چون قطب الدين مصرى و كمال الدين يونس موصلى و ابو السعادات اصفهانى تلمذّ كرد و در معارف زمان خويشتن به‌ويژه حكمت و رياضى استاد مسلم شد و به لقب استاد البشر ملقب گشت و به دربار ناصر الدين عبد الرحيم مكنّى به ابو الفتح حكمران قهستان كه از سران اسماعيليّه و محتشمى دانش‌پرور بود راه يافت و كتاب معروف اخلاق ناصرى را به نام او پرداخت . چندى بعد ، ناصر الدين او را به قلعهء الموت نزد علاء الدّين محمّد ، هفتمين خليفهء حسن صباح برد ، و سپس ملازم ركن الدين خور شاه آخرين فرمانرواى اسماعيلى شد . » « 1 » در حقيقت خواجه نصير نزد اسماعيليان به‌صورت زندانى و بازداشتهء محترمى به سرمىبرد . وى در وصف حال خود گويد :
به گِرداگِرد خود چندان‌كه بينم * بلا انگشترى و من نگينم
خود او از آن دوران محنت‌زا در مقدمه زيج ايلخانى چنين ياد مىكند : « آن وقت كه هلاكو ولايتهاى ملحدان بگرفت ، من بنده كمترين نصير الدين كه از توسم به ولايت ملحدان افتاده بودم ، بيرون آورده » « خواجه نصير در پيش محتشم مزبور ( ناصر الدين ) محترم شد و در تاييد آئين اسمعيليه به تاليف كتاب پرداخت . . . و در قلاع ملاحده بود ، تا سال 654 پس از تسليم شدن ناصر الدين محتشم ، خواجه نصير الدين به هلاكو معرفى شد ، چون مغول به ستاره‌شناسى و احكام نجوم علاقهء مفرطى داشتند ، و خواجه نيز از اين حيث اشتهار يافته بود ، هلاكو خواجه را گرامى داشت و خواجه از اين تاريخ تا سال وفات خود در خدمت مغول بود . » « 2 » چون خواجه از آشفتگى و فساد دربار آخرين خلفاى عباسى آگاه بود به‌خوبى مىدانست كه آنان درد دين ندارند و به تعاليم اسلامى كمترين توجهى نمىكنند و جز توطئه و تحريك در كشورهاى اسلامى و ترويج فساد و اختلاف در بين ملل و فرق مختلف كارى انجام نمىدهند ، برآن شد كه هلاكو را از ترديد بيرون آورد و او را به تصرف بغداد و برانداختن اين كانون فساد ، ترغيب كند و در اين راه با وجود مخالفت عده‌يى از شخصيّتهاى سياسى آن دوران توفيق يافت و به خلافت پانصد ساله عبّاسيان پايان بخشيد . خواجه نصير الدين ، علاوه‌بر آثار مشهور خود به عربى و بعضى ترجمه‌ها ، چندين
هامش
( 1 ) . لغت‌نامه دهخدا ( نشان . . . ) ص 569 به بعد . ( 2 ) . عباس اقبال ، تاريخ مغول ، ص 501 به بعد .