تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
شَبِ كس را كجا كند چون روز * پير محراب كوب منبر سوز اين جماعت بهشت مىخواهند ! * خانه ، زريّن خشت مىخواهند حور و غِلمان و جوى شير و شراب * ميوه‌هاى شگرف و مرغ و كباب چون ندانى كه اين بهشت كجاست * مردمان را چه خوانى از چپ و راست فقر اگر خوردن است و گائيدن * هرزه‌اى چند بر درائيدن همه را بهتر از تو هست اين حال * بر سر جاه و حسن و شوكت و مال ميوه تا كى خورى ز باغ كسان ؟ * چه فروغت دهد چراغ كسان ؟ نام مردم فروختن تا چند ؟ * چوب همسايه سوختن تا چند
جام جم اوحدى در اشعار زير فضل‌فروشان و رياكاران را به باد انتقاد مىگيرد و ماهيت پليد آنان را آشكار مىكند :
اى كه گشتى بدان قدر خُرسند * كه كسى خوانَدَت به دانشمند گِرد بدعت مَگرد و گردِ فضول * مىكن آنچت خداى گفت و رسول قول روشن چو هست و نص جلى * پى رخصت چه گردى اى زُحلى در حِيَل « 1 » دَفتر و كتاب كه ساخت ؟ * يا به تزوير فصل و باب كه ساخت سخن راست در نورديدن * گِرد تأويلِ دور گرديدن جاهل و عام را فضول كند * خاص را خود به جان ملول كند روشنى نيستت ، فروغ مده * به كسان رُخصَتِ دروغ مده . . . عالِمى ، بر در امير مرو * اين چه رفتن بود بمير و مَرو
لزوم فعاليتهاى عمرانى : اوحدى مراغه‌اى غير از توجه به مسائل اخلاقى و تربيتى نسل جوان ، به ديگر مسائل عمرانى و اقتصادى دوران خود نيز توجه داشته است . جالب توجه است كه اوحدى مانند ابن خلدون اندلسى به مسالهء شهرسازى و آثار و نتايج آن توجه كرده و از شهرياران و قدرتمندان مىخواهد كه به اين كار خير اقدام نمايند ، تا عدهء كثيرى از اين راه به فعاليتهاى گوناگون توليدى و اقتصادى اهتمام ورزند .
هامش
( 1 ) . حيله‌ها و مكرها .