تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
در جاى ديگر از اينكه بدون هيچ خطا و گناهى زندانى شده اظهار شگفتى مىكند :
محبوس چرا شدم نمىدانم * دانم كه نه دزدم و نه عيارم نز ، هيچ عمل نواله‌يى خوردم * نز هيچ قباله باقئى دارم

خصوصيّات زندانها

در اشعار زير كه از حبسيّات شاعر ، انتخاب شده است ، ما نه‌تنها با احوال روحى شاعر و درد و رنجهاى او آشنا مىشويم ، بلكه از خصوصيات زندانهاى قرون وسطا و وضع كلى قضاوت و دادگسترى و احوال رنج‌بار زندانيان در آن دوره نيز تا حدّى آگاهى مىيابيم :
تارى از موى من سفيد نبود * چون به زندان مرا فلك بنشاند ماندم اندر بلا و غم چندان * كه يكى موى من سياه نمايد
*
سَقفِ زندان من سياه شبى است * كه دو ديده به دوده انبازد روز ، هركس كه روزنش بيند * اخترى سخت خرد پندارد

انواع شكنجه و محروميّتهاى زندانيان در قرون وسطا

در اين حصار خفتن من هست بر حصير * چون بر حصير گويم خود هست بر حصا « 1 » در هر دو دست رشته بند است چون عنان * بر هردو پاى حلقه گُند است چون ركاب
*
نه روزم هيزم است و نه شب روغن * زين هردو بفرسود مرا ديده و تن در حبس شوم به مِهر و مَه قانع من * كاين روزم گرم دارد آن شب روشن
*
از ضعيفى و دست تنگى جاى * نيست ممكن كه پيرهن بدرم
*
اى دل آراى روزن زندان * ديدگان را نعيم جاويدى بىمُحاق و كسوف بادى زانك * شب مرا ماه و روز خورشيدى
هامش
( 1 ) . سنگريزه
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 379 | مرتضى راوندى