ديوان فارسى اين شاعر در حدود 16000 هزار بيت از قصيده ، مثنوى ، غزل ، ترجيعات و مسمط دارد ، اشعار زير كه در زندان سروده نمودارى از طبع روان و روح پرشكيب و مقاوم اين مرد است :
نالم بدل چو ناى من اندر حصار ناى * پستى گرفت همت من زين بلند جاى
آرد هواى ناى مرا نالههاى زار * جز نالههاى زار چه آرد هواى ناى
گردون به درد و رنج مرا كُشته بود اگر * پيوند عمر من نشدى نظم جان فزاى
نه نه ز حِصن ناى بيفزود جاه من * داند جهان كه مادَرِ مُلكست حِصن ناى
من چون ملوك سر ز فلك برگذاشته * زى زهره است راه و به مه برنهاده پاى
از ديدهگاه پاشم دُرهاى قيمتى * و ز طبع گه خرامم در باغ دلگشاى
نظمى به كامَم اندر چون بادهء لطيف * خطى بد ستم اندر چون زلف دلرباى
امروز پست گشت مرا همت بلند * زِ نگارِ غم گرفت مرا طبع غمزداى
از رنج تن تمام نيارم نهاد پاى * وز درد دل بلند نيارم كشيد واى
گردون چه خواهد از من بيچارهء ضعيف * گيتى چه جويد از من درماندهء گداى
گر شير شرزه نيستى اى فضل كمشكر « 1 » * ور مار گُرزه نيستى اى عقل كَم گَزاى
اى محنت ار ، نه كوه شدى ساعتى برو * وى دولت ارنه باد شدى لحظهيى بپاى
اى بىهنر زمانه مرا پاك درنورد * وى كور دل سپهر مرا نيك به گَزاى
اى روزگار ، هرشب و هرروز از حَسَد * دَه چَه ز محنتم كن و ده در زِ غم گُشاى
در آتش شكيبم « 2 » چون كل فروچكان * بر سنگ امتحانم چون دُر بيازماى
اى اژدهاى دهر دلم بيشتر بخور * وى آسياى چرخ تنم تنگتر بساى
اى ديدهء سعادت تارى شو و مبين * وى مادر اميد سترون « 3 » شو و مزاى
اى تن جزع مكن كه مجازيست اين جهان * وى دل عمين مشو كه سپنجيست « 4 » اين سراى
گر غزّ و مُلك خواهى اندر جهان مدار * جز صبر و جُز قناعت دستور و رهنماى
در اشعار زير مسعود سعد در عين حال كه از بداخترى خويش سخن گفته ، از شايستگى و فضيلت و راستى و يكرنگى خود نيز ياد مىكند :
هامش
( 1 ) . از ماده شكردن يعنى شكار كردن - شكستن
( 2 ) . صبر
( 3 ) . نازا
( 4 ) . ناپايدار - عاريتى