تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
از شما غائب شدند يعنى چنان كسان مانند منافقين نيستند كه در باره‌شان گفته شده : (
وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ
- 14 / بقره ) و بر اين اساس آيات : (
الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ
49 / انبياء ) (
مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ
- 32 / ق ) (
وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
- 123 / هود ) (
أَطَّلَعَ الْغَيْبَ
- 78 / مريم ) (
فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً
- 26 / جنّ ) (
لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ
- 65 / نمل )
هامش
مىكنند ، مىگويند : مؤمنيم ، و زمانى كه با دوستان همفكر و شيطانيشان خلوت مىكنند مىگويند با شما هستيم و مؤمنين را استهزاء مىكنيم ، نظير اين معنى آيه : (ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ- 52 / يوسف ) يعنى آن كار براى اين است كه تا بداند در پنهانى و غيبتش او را خيانت نكرده‌اند و نيز در عبارتى كه كسى به ديگرى مىگويد : نعم الصّديقين لك فلان يظهر الغيب : چه دوست خوبى است فلانى براى تو كه در نبودنت دوستى را ظاهر مىكند و همهء اينها مدح مؤمنين است زيرا كه ظاهرشان با باطنشان موافقت دارد و با حال منافقين كه با دهانشان چيزى مىگويند كه در دلهاشان نيست فرق دارد . ابو مسلم رضوان اللّه عليه براى اثبات نظرش با مورى استدلال مىكند : اوّل - مىگويد : آيه : (وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ- 3 / بقره ) ايمان به اشياء غائب است و اگر موارد از (الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ- 3 / بقره ) ايمان به اشياء غائب بود بايستى معطوف همان معطوف عليه باشد و اين امر جايز نيست . دوّم - اينكه اگر ايمان به غيب را بر اين حمل كنيم كه انسان غيب مىداند بر خلاف آيه : (وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ- 59 / انعام ) است امّا اگر آيه را به مفهومى كه گفتيم تفسير كنيم چنين محظور و مانعى در بين نخواهد كرد . سوّم - اينكه لفظ ( غيب ) جايز است كه اطلاقش بر كسى و چيزى باشد كه حضورش نيز جايز است بنابر اين اطلاق لفظ غيب بر ذات و صفات خداى تعالى جايز نيست پس در آيه : (الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ- 3 / بقره ) هر گاه مراد ايمان به غيب باشد ايمان به ذات و صفات خداى تعالى در آن داخل نمىشود و چيزى جز ايمان به آخرت باقى نمىماند و اين امر جايز نيست ، زيرا ركن بزرگتر در ايمان همان ايمان به ذات و صفات خدا است پس چگونه ممكن است لفظ بر چيزى غير از آن معنى كه اقتضاء دارد حمل شود و از معنى اصليش خارج مىشود . امّا اگر در تفسيرى كه برگزيديم حمل كنيم چنان محظورى لازم نمىآيد . ( به نقل از تفسير كبير فخر رازى 2 / 28 ) . نتيجه اينكه - غيب - همان غياب است .