واژه - غيب - به معنى - غائب - در بارهء هر چيز نهفتهاى كه از حسّ و آنچه را كه از علم انسان پوشيده باشد به كار رفته است ، در آيه : (
وَ ما مِنْ غائِبَةٍ
فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ - 75 / نمل ) « 1 » به چيزى اگر ( غيب و غائب ) گفته شود باعتبار غائب بودن آن از مردم است نه براى خداى تعالى كه هيچ چيز بر او پوشيده نيست ، چنان كه گفت :
(
لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ
- 34 / آل عمران ) « 2 » (
عالِمُ الْغَيْبِ
وَ الشَّهادَةِ - 73 / انعام ) يعنى : آنچه را كه از شما پوشيده است و آنچه را كه مشاهدهاش مىكنيد ( خداوند بر آنها آگاه و عالم است . ) ولى واژه - غيب - در آيه : (
يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ
- 3 / بقره ) آن چيزى است كه در تحت حواسّ واقع نمىشود ، و خردهاى بديع هم بر آن حكم نمىنمايد و جز اين نيست كه با خبر دادن پيامبران عليهم السّلام آنها دانسته مىشوند و با نپذيرفتن و دفع آنها نام الحاد بر انسان اطلاق مىشود . كسانى گفتهاند - غيب - در آيه : (
يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ
- 3 / بقره ) همان قرآن است . و كسانى كه مىگويند - غيب - به معنى ( قدر ) است اشارهاى از سوى ايشان به بعضى از مقتضياتى است كه لفظ غيب آن را حكم مىكند .
بعضى از علماء « 3 » گفتهاند آيه : (
يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ
- 3 / بقره ) معنايش اين است كه وقتى كسانى
هامش
( 1 ) هيچ نهفته و غائبى در آسمان و زمين نيست مگر اينكه در كتابى روشن و آشكار است .
( 2 ) مثقال و ذرّهاى نه در آسمانها و نه در زمين از او دور و پوشيده نيست . شيخ سعدى شيرازى در سر آغاز بوستانش ضمن قصيدهاى مفصّل در توحيد چنين مىگويد :بر او علم يك ذرّه پوشيده نيست * كه پيدا و پنهان بنزدش يكى استنه بر اوج ذاتش پرد مرغ و هم * نه بر ذيل وصفش رسد دست فهمبشر ماوراء جلالش نيافت * بصر منتهاى كمالش نيافتمحيط است علم ملك بر بسيط * قياس تو بر وى نگردد محيطنه ادراك بر كنه ذاتش رسد * نه فكرت به غور صفاتش رسد .( 3 ) ابو مسلم اصفهانى رحمه اللّه مىگويد : ( غيب ) در آيه فوق مصدر است به جاى اسم فاعل مثل صوم به معنى صائم و ( زور ) به معنى زائر در آيه (يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ- 3 / بقره ) نظرش اين است كه( بِالْغَيْبِ )صفت مؤمنين است به اين معنى كه چنين كسان در آشكار و نهان ايمان به خداى دارند نه مثل منافقين كه هر گاه به مؤمنين بر خورد .