مىشود ولى اگر اين واژه با معنى اغلاق يعنى بستن در نظر گرفته شود ، مىگويند :
مِغْلَق و مِغْلَاق : و اگر معنى ( فتح ) يعنى گشودن در نظر باشد - مفتح و مفتاح - گويند .
أَغْلَقْتُ الباب و غَلَّقْتُهُ : درب را محكم بستم و اين معنى وقتى است كه درهاى زيادى را ببندى و يا يك درب را چند بار ببندى و يا دربى را محكم ببندى و بر اين معنى است : آيه : (
وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ
- 23 / يوسف ) « 1 » و به تشبيه اين معنى عبارت :
غَلَقَ الرّهن غُلُوقاً : گروى و رهن و حقّ گيرنده در رهن شد و راهن نتوانست آن را فكّ كند .
غَلِقَ ظهره دبرا : زخم پشتش بهبود يافت .
مِغْلَق : هفتمين تير شرط بندى است كه راه بقيّه اجزاء شرط را مىبندد نخلة غَلِقَة : خرما بنى كه از ريشه كنده شده و ميوهاى ندارد .
غَلِقَة : درختى تلخكام مثل سمّ .
غلم
: الغُلَام : كودك و جوانى كه صورتش ، تازه موى و سبيل برآورده . غلام بيّن الغُلُومَة و الغُلُومِيَّة : پسرى كه جوان بودن و موى برآمدن صورتش آشكار است .
خداى تعالى گفت :
(
أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ
- 40 / آل عمران ) (
وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ
- 80 / كهف ) « 2 » (
وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ
- 82 / كهف ) و در قصّهء حضرت يوسف گفت : (
هذا غُلامٌ
- 19 / يوسف ) جمع غُلَام - غِلْمَة و غِلْمَان - است .
هامش
( 1 ) در سورهء يوسف است كه آن زن براى نيّت سوء خود دربها را محكم بست .
( 2 ) در بارهء موسى و ارشاد كننده اوست كه مىگويد : امّا آن پسر پدر و مادرش مؤمن بودند .