غمم
: الغَمّ : پوشاندن چيزى است و از اين معنى واژه - غَمَام يعنى ابرها است براى اينكه ابرها پوشاننده نور خورشيدند خداى تعالى گفت : (
يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ
- 210 / بقره ) « 1 » .
غَمَّى : ابر تاريك مثل - غمام - و از اين معنى - غُمَّ الهلال - است يعنى هلال مستور شد . يوم غَمٌّ و ليلة غَمَّى : روز و شب گرم و غمبار .
شاعر گويد :
ليلة غمّى طامس هالها
( شبى تار و غمبار كه هاله و هلالش مستور است ) غُمَّةُ الامر : حيرت و سرگردانى در كار ، گفت :
(
ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً
- 71 / يونس ) يعنى شدّت حزن و سختى ( سپس كارتان بر شما سخت و پوشيده نباشد ) .
غَمٌّ و غُمَّةٌ : يعنى - كرب و كربة ( حزن و اندوه شديد ) .
غَمَامَة : پارچهاى كه بر چشم و بينى شتر بسته مىشود .
ناصية غَمَّاء : موى بلند پيشانى و جلوى سر كه روى و چهره را مىپوشاند اصل - غمر - از بين بردن اثر چيزى است .
غمر
: غَمْر و غَامِر : آب فراوانى است كه اثر بستر خود را زايل مىكند و مىشويد ، شاعر گفت :
و الماء غامر خدادها
( آب فراوانى كه گودالها و بستر خود را پر مىكند و مىپوشاند ) .
غَمْر : به صورت تشبيه به معنى شخص سخى و اسبى كه تند مىدود ، چنان كه شخص سخى و اسب تندرو به بحر ( دريا ) نيز تشبيه شده است . غَمْرَة : آب زيادى كه پوشاننده بستر خود است ، جهالت و نادانى را هم به - غمرة - مثل زدهاند كه شخص نادان را در
هامش
( 1 ) خطاب به مفسدين است مىگويد اينان شايد انتظار دارند در برابر اعمالشان خداوند در سايبانهاى ابرها با فرشتگان به سويشان بيايد و كارها يكسره شود امّا سر انجام همهء كارها بخداى بازگشت مىنمايد .