غَلَبَ : ستبر گردن شد . أَغْلَب : گردن كلف .
رجل أَغْلَبُ و امرأة غَلْبَاء : زن و مرد دلاور و ستبر گردن .
هضبة غَلْبَاء : مثل عبارت - هضبة عنقاء و رقباء - است يعنى پشته و كوه بسيار بلند و مرتفع . رقباء : گردن دراز و قوى گردن .
جمع أَغْلَب - غُلْب - است ، در آيه : (
وَ حَدائِقَ غُلْباً
- 30 / عبس ) « 1 » .
غلظ
: الغِلْظَة : سختى و تندى ، نقطه مقابل - رقّة - يعنى نرمى است . غِلْظَة و غُلْظَة : هر دو گفته مىشود و اصلش اين است كه در اجسام به كار مىرود ولى براى معانى هم استعاره مىشود مثل واژههاى - كبير و كثير - ، در آيات :
(
وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً
- 123 / توبه ) يعنى خشونت « 2 » (
ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ
- 24 / لقمان ) « 3 » (
مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ
- 58 / هود ) (
جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ
عَلَيْهِمْ - 73 / توبه ) « 4 » استَغْلَظَ : براى سختى و تندى آماده شد در وقتى كه چيزى محكم و سخت شد به كار مىرود ، در آيه : (
فَاسْتَغْلَظَ
فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ - 29 / فتح ) « 5 »
هامش
( 1 ) باغات بسيار متراكم .
( 2 ) اى مؤمنين با كفّارى كه با شما در آويختهاند كارزار كنيد بايستى در شما خشونت و تندى بيابند و ببينند ، بدانيد كه خدا ياور پرهيزكاران است .
( 3 ) اشاره به حيات كوتاه و فرجام سهمگين كفّار است مىگويد آنهائى كه كفر مىورزند انكارشان تو را محزون نسازد بازگشت همهء آنها به ماست و از اعمالشان آگاهشان مىكنيم كه خداوند مكنونات و نهفتههاى دلها را مىداند در دنيا اندكى بهرهمندشان مىكنيم و سپس به سوى عذابى سخت ناچارشان سازيم .
( 4 ) اين آيه در سورهء توبه خطاب به پيامبر معظّم ( ص ) است مىفرمايد : اى پيامبر ( ص ) با كفّار و منافقين جهاد كن ، بر آنها سخت گير كه جايگاهشان دوزخ است و بد جايگاهى است آنها به خدا سوگند مىخورند كه سخنان كفر آميز نگفتهاند ولى گفتهاند و بعد از مسلمانى و اسلامشان كفر ورزيدهاند .
( 5 ) محكم و استوار شد و بر ساقههاى خود قرار گرفت .