خود مىپوشاند ( ورطهء ژرف ) . آيه : (
فَأَغْشَيْناهُمْ
- 9 / يس ) و مانند اين عبارات كه در آيات قرآن هست به همان معنى و مثل است . در آيات :
(
فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ
- 54 / مؤمنون ) « 1 » (
الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ
- 11 / ذاريات ) « 2 » غَمَرات : سختىها ، در آيه : (
فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ
- 93 / انعام ) .
رجل غَمْرٌ : مردى كه كارها را تجربه نمىكند و نمىآزمايد جمعش أَغْمَار است غَمْر : حقد و كينهاى كه در دل پنهان است جمعش غمور و نيز غمر بوى گوشت و چربى در دست كه ساير بوها را از بين مىبرد .
غَمِرَتْ يده : دستانش آلوده شد . غمر عرضه : آبرويش لكّهدار شد .
دخل فى غُمَار النّاس و خمارهم : در انبوه متراكم مردم داخل شد .
غُمْرَة : رنگ و بوى زعفران .
تَغَمَّرَتُ بالطّيب : خود را خوشبوى نمودم .
غُمَر : كاسه كوچك آبخورى باعتبار آبى كه در آن هست .
تَغَمَّرْتُ : آب كمى خوردم كه از همان كاسه كوچك يعنى - غمر مشتق شده است . فلان مُغَامِرٌ خود را در جنگ و سختى افكند يا اينكه بخاطر وارد شدن و فرو رفتن در كارزار چنان گفتهاند همانطور كه مىگويند :
يخوض الحرب - و يا به تصوّر - غَمَارَة - يعنى گروه زياد و پراكنده - مردم كه او را - مغامر - گويند و به صورت صفت درآمده است مثل صفت - هودج و مانند اينها .
غمز
: اصل غَمْز - اشاره نمودن با پلك چشم يا دست به چيزى است كه در آن عيبى
هامش
( 1 ) آنها را در گرداب نادانى واگذار .
( 2 ) كسانى كه در ورطه و غرقاب جهالت بىخبرانند .