خداى تعالى گويد :
فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها
سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ - 32 / حاقّه ذراع : در بارهء اندازهگيرى پارچه و زمين هم به كار مىرود .
ذراع الأسد « 1 » : ستارهاى است كه با تشبيه بدست حيوان - اينطور ناميده شده .
ذراع العامل : نوك نيزه .
هذا على حبل ذِرَاعِك : يعنى اين در سر پنجهء تو است مثل اينست كه بگوئى هُوَ فِي كَفِّكَ : او در چنگ تو است .
ضاق بكذا ذَرْعِى : دستم تنگ است .
ذَرَعْتُهُ : به آرنجش زدم .
ذَرَعْتُ : دستم را دراز كردم ، و در همين معنى مىگويند :
ذَرَعَ البعيرُ فى سَيْرِهِ : يعنى دستش را كشيد .
فرس ذَرِيعٌ و ذَرُوعٌ : اسبى كه فاصلهء گامهايش زياد است .
مُذَرَّع : سپيد دست و سفيد آرنج .
زِقٌّ ذَارِعٌ : يعنى مشك بزرگ و كوچك كه از پوست گاو دبّاغى شده درست مىشود ، اگر آن پوست با دست و پا باشد آن را مشك بزرگ و گر نه كوچك گويند .
ذَرَعَهُ القَيْءُ « 2 » : استفراغ به دهانش رسيد و حالت قى به او دست داد .
هامش
( 1 ) اين واحد طول ذراع الاسد همان اندازهء ثابتى است كه در عصر مأمون خليفهء عبّاسى براى اندازهگيرى پارچهها ، مساحت بناها و حجم صخرهها به كار مىرفته و برابر طول 24 انگشت در كنار هم است كه در حدود 50 سانتى متر است .
واحد ميل هم براى درياها برابر چهار هزار از همين ذراع معيّن مىشد ذراع اسد با اندازهء ثابت كنونى برابر 70 سانتىمتر است اين اصطلاح از واحد نظرى و ثابت فاصلهء ستارهء شعراى يمانى اخذ شده است .
ابو ريحان مىنويسد : ذراع اسد فاصله ثابت دو ستاره است كه همواره به قدر ذراعى نمايان است ، يكى از آنها شعراى عميصا يا شعراى شامى است و نزد اعراب به نام ذراع مبسوط معروف است . مروج الذّهب 1 / 181 - المنجد - آثار الباقيه عن القرون الخاليه 406 - قاموس اللّغة - تهذيب اللّغة 2 / 71 .
( 2 ) در حديثى آمده است كه اگر كسى را حالت تهوّع دست داد و استفراغ به دهانش رسيد روزهاش قضاء ندارد « من ذرعه القىء فلا قضاء عليه » يعنى اگر تهوّع بر او غلبه كند و اختيار از او سلب شود روزهاش قضاء ندارد .