غدو
: الغُدْوَة و الغَدَاة : اوّل روز ، كه در قرآن واژه غدوّ با - آصال - يعنى اوّل شب برابر آمده است ، مثل آيه : (
بِالْغُدُوِّ
وَ الْآصالِ - 205 / اعراف ) .
غداة - با - عشىّ - برابر است ، در آيات : يعنى ( پگاهان ، و شامگاهان ) (
بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ
- 52 / انعام ) .
(
غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ
- 12 / سباء ) « 1 » غَادِيَة : ابرهايى كه صبحگاهان ظاهر مىشود .
غَدَاء : غذاى چاشتگاه يا صبحانه .
غَدَوْتُ أَغْدُو : ناشتاهى خوردم ، گفت : (
أَنِ اغْدُوا
عَلى حَرْثِكُمْ - 22 / قلم ) ( صبحگاهان به زراعتتان برويد ) غَد : فردا يا روزى كه پس از امروز در آن هستى ، در آيه : (
سَيَعْلَمُونَ غَداً
- 26 / قمر ) يعنى فردا خواهيد دانست ، و مانند اينها .
غرر
: غَرَرْتُ فلانا : از غفلت و بى خبريش سود بردم و به آنچه كه از او مىخواستم نائل شدم .
غِرَّة : غفلت و بى خبرى در بيدارى است .
غِرَار : بى خبرى در خواب سبك و اصل آن از - غرّ - يعنى اثر روشن و ظاهر از چيزى است ، و از اين معنى است :
غُرَّة الفرس : سپيدى پيشانى اسب .
غِرَارُ السّيف : تيزى شمشير . غَرُّ الثّوبِ : اثر چاك خوردگى جامه و تا خوردگى آن .
اطوه على غَرِّهِ : بر خط و پارگيش آن پارچه را تا كن .
هامش
( 1 ) مربوط به مسخّر بودن باد به حكم حضرت سليمان ( ع ) است كه مىگويد رفتن و وزيدن آن در صبحگاه يك ماه و رفتن و وزيدن در شامگاه يك ماه بود .