مىشود كه آنها در آنچه را كه از فروش و دريافت و سود بطور كلّى از دست دادهاند مغبون و زيانمند شدهاند . از بعضى دانشمندان در باره (
يَوْمُ التَّغابُنِ
- 9 / تغابن ) سؤال شد ، گفت : در قيامت چيزهايى بر خلاف اندازهگيرى و حساب دنيائيشان بر آنها آشكار مىشود . بعضى مفسّرين گفتهاند : اصل - غَبْن - پوشاندن و مخفى نمودن چيزى است و - غَبَن - با فتحه حروف ( غ ) و ( ب ) جايى است كه چيزى در آنجا پنهان مىشود مثل زير بغل و بن ران ، در اين شعر :
و لم أر مثل الفتيان فى * غبن الرّأى ينسى عواقبها
( مانند جوانان در ضعف خود كه عواقب كار بر آنها فراموش مىشود ديده نشده است ) . و هر بن مفصلى از اعضاء بدن كه دو تا و بسته مىشود مثل كشاله ران و زير بغل و آرنج كه استتار و پوشيده است مَغَابِن ناميده شده . زنان را هم - طيّبة المَغَابِن - گفتهاند ( پوشيدههاى پاك و طيّب ) .
غثو
: الغُثَاء : كف و پوسته و رويه هر چيز مايع .
غُثَاء السّيل و القدر : كف روى سيل و كف سر ديگ و چيزى است كه بالا مىآيد و همچنين - غُثَاء - كاه و گياه خشكى كه پراكنده مىشود .
زبد القدر : كف بر آمده از ديگ جوشان و پر كه به صورت ضرب المثل در چيزى كه ضايع مىشود و چون كف از بين مىرود و به آن اعتنايى نمىشود به كار مىرود . غَثَا الوادى غَثْواً : رودخانه كف برآورد .
غَثَتْ نفسه تغثى غثيانا : پليد و ناپاك شد « 1 » .
هامش
نصيبى ندارند خداوند با آنها سخن نمىگويد به آنها نمىنگرد پاكشان نمىكند و عذابى دردناك دارند .
( 1 ) در دو آيه از قرآن مجيد واژه - غثاء - به كار رفته است :
الف - آيه 5 / اعلى كه مىگويد : (وَ الَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعى فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوى) او خدايى است كه در پهنه .