جمعش - غُدْر و غُدْرَان است .
اسْتَغْدَرَ الغَدِير : آب در بركه جمع شد .
غَدِيرَة : مويى كه فرو هشته و رها مىشود تا بلند شود ، جمعش غَدَائِر غَادَرَهُ :
تركش كرد ، در آيات :
(
لا يُغادِرُ
صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها - 49 / كهف ) « 1 » (
فَلَمْ نُغادِرْ
مِنْهُمْ أَحَداً - 47 / كهف ) « 2 » .
غَدَرَتِ الشّاة : گوسپند عقب ماند .
هى غَدِرَة : او باز مانده است .
غَدِر : سوراخ و شكاف در و ديوار براى نگاه كردن درون آن كه مخصوص ديدن لقاح ستوران است و از اين معنى مىگويند :
ما أثبت غَدَرَ هذا الفرس : چه با ثبات است عمل اين اسب و سپس اين معنى و لفظ مثلى شده است براى كسى كه پايدار و با ثبات است ، و مىگويند : ما أثبت غَدَرَهُ : در مردى و جوانمردى چقدر استوار و ثابت است .
غدق
: گفت : (
لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً
- 16 / جنّ ) يعنى آبى زياد و فراوان ، از اين معنى عبارت غَدِقَتْ عينه تَغْدَقُ - است چشمانش پر اشك شد .
غَيْدَاق : در چيزى گفته مىشود كه قدرت مردى و دويدن و سخن گفتن در او زياد باشد .
هامش
( 1 ) نامه اعمال را پيش آرند و مجرمين از ديدن محتواى آن هراسان مىشوند و مىگويند : واى بر ما اين نامه چيست كه گناه كوچك و بزرگ را وانگذاشته مگر اينكه آن را به حساب آورده .
( 2 ) همهء آنها را محشور كنيم و يكى از آنها را ترك نكنيم و وانگذاريم .