فان اتوك فقالوا انها نصف * فانّ امثل نصفيها الّذى ذهبا
( همين كه به سوى تو آمدند گفتند زنى است ميانسال و پير كه به راستى نيمى از عمرش كه گذشته است بيشتر است ) .
و گفت : (
عَوانٌ
بَيْنَ ذلِكَ - 68 / بقره ) « 1 » .
عَوَان : بطور استعاره براى جنگى كه تكرار شده و در آن پيش دستى شده به كار مىرود . عَوَانَة : نخل كهن . عَانَة : گله گورخر ، جمعش - عَانَات و عُون - است .
عَانَة الرّجل : موى زهار يا موى شرمگاه ، تصغير عانة - عُوَيْنَة - است .
عين
: العَيْن : چشم ، در آيات :
(
وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ
- 45 / مائده ) (
لَطَمَسْنا عَلى أَعْيُنِهِمْ
- 66 / يس ) (
وَ أَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ
- 92 / توبه ) « 2 » (
قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ
- 9 / قصص ) (
كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها
- 40 / طه ) مىگويند - عَيْن - در معنى جاسوس - و مراقب و ناظر به چيزى است فلان بِعَيْنِي : او را نگه مىدارم و سرپرستى مىكنم مثل اينكه مىگوئى : هو بمرأى
هامش
لازمه حيات سعادتمندانه و موّفق است با يارى جستن از صبر و صلاة ميسور است و الصّوم : عون على العفّة روزه گرفتن براى عفّت و پاكدامنى يار و ياورى است . ( اساس البلاغه - 317 ) .
( 1 ) يكى از نشانههاى گاوى است كه مورد سؤال بنى اسرائيل بود ، مىگويد نه پير باشد و نه جوان بلكه ميانسال .
( 2 ) در بارهء آن عدّه از مؤمنين صديق مسكين است كه به حضور پيامبر آمدند و براى رفتن به جبههء جنگ مركب سوارى خواستند و پيامبر ( ص ) گفت چيزى ندارم به شما بدهم در حالى كه از اندوه ديدگانشان پر از اشك بود رفتند كه چيزى براى خرج كردن در جبهه جنگ نداشتند اينچنين ياران و مؤمنين دين خداى را چون كوهى استوار پاس داشتند و يارى نمودند .