گوش ، و هر چه بر روى آب از كف و خاشاك هست ، و برجستگى ميان پيكان هر چند كه به كار بردن همه اين معانى در آن واژه صحيح است ولى در مناسب بعضى از آنها نسبت به بعض ديگر اشكال هست .
عِيَار : اندازه گرفتن پيمانه و ميزان ، و از اين معنى است :
عَيَّرْتُ الدّنانير : دينارها را ناقص و عيب دار كردم .
عَيَّرْتُهُ : از عار و ننگ مذمّتش كردم . تَعَايَرَ بنو فلان : گفته شده معنيش اين است كه عيب يكديگر برشمرديم .
تعاطوا العِيَارَة : كار سخت و دشوار در رهايى و نجات يافتن .
عَارَتِ الدّابّة تَعِيرُ : وقتى است كه ستور و حيوان فرار كند .
فلان عَيَّار : او گريز پا و دوره گرد و بيكاره است .
عيس
: عِيسَى اسم علم است و اگر عربى شمرده شود امكان دارد از عبارتى باشد كه مىگويند : بعير أَعْيَس و ناقة عَيْسَاء : جمعش - عِيس است - يعنى شترى سپيد كه تيرگى مويش سپيدى بدنش را فرا مىگيرد ، يا از عَيْس بمعنى نطفه است . مىگويند :
عَاسَهَا يَعِيسُهَا : باردارش كرد .
عيش
: العَيْش : زندگى مخصوص جاندار كه اخصّ از واژه - حيات - است زيرا حيات در بارهء خداى تعالى ، و فرشته و موجود جاندار هم گفته مىشود .
واژه - مَعِيشَة - براى چيزى است كه با آن زندگى مىشود و از - عيش مشتقّ شده ، در آيات :
(
نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا
32 / زخرف ) (
مَعِيشَةً ضَنْكاً
- 124 / طه )