(
زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ
- 4 / نمل ) « 1 » . .
عمي
: العَمَى : در مورد از دست دادن چشم و بصيرت يعنى چشم باطنى هر دو گفته مىشود أولي را - أَعْمَى - يعنى نابيناى ظاهرى و دوّمى را - أَعْمَى و عَمٍ - گويند . در معنى اوّل ، آيه : (
أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى
- 2 / عبس ) . و در معنى دوّم نه تنها در مذّمت عدم بصيرت يا - عمى - در قرآن آمده است ، مثل آيات :
(
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ
- 18 / بقره ) (
فَعَمُوا
وَ صَمُّوا - 71 / مائده ) .
بلكه در جنب عدم بصيرت ، نابينائى ظاهرى را كورى به حساب نياورده است تا آنجا كه گفت : (
فَإِنَّها لا تَعْمَى
الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ - 46 / حجّ ) « 2 » و آيه : (
الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي
« - 101 / كهف ) بر همان اساس است « 3 » . و گفت : (
لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ
- 61 / نور ) جمع اعمى - عمى و عميان - است ، در آيات :
(
بُكْمٌ عُمْيٌ
- 18 / بقره ) (
صُمًّا وَ عُمْياناً
- 73 / فرقان ) و آيه : (
وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا
- 72 / اسراء ) اعمى - در اوّل آيه اخير اسم فاعل است و أعمى - دوّم گفته شده مثل همان است .
و نيز گفته شده - أعمى - دوّم در آخرت از ( أفعل تفضيل ) است يعنى نابينايى معنوى آخرت از نابينايى و عدم بصيرت در دنيا برتر است زيرا آنگونه نديدن از فقدان
هامش
( 1 ) آيه چنين است : (إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا . . .) كسانى كه به آخرت ايمان نمىآورند كارهايشان را به نظرشان مىآرائيم كه در كور دل و سرگردانى بمانند .
( 2 ) زيرا ديدگان كور نمىشود ولى دلهايى كه در سينهها است از تعقّل در آثار گذشتگان و عبرت گرفتن از آنها كور مىشود .
( 3 ) تمام آيه چنين است : (الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً) در اين آيه نديدن با نشنيدن توجيه شده ، يعنى كسانى كه ديدگانشان در پرده بوده و از يادآورى حقّ طورى هستند كه قدرت شنيدن او را ندارند ، و آيه اخير اشاره به همان بصيرت يا ديدن ، و شنيدن باطنى است .