به نوعى از معنى است كه بسيار بديع و جالب به حساب آمده و اين همان سخن شاعر است كه گفت
كانّك تعطيه الّذى أنت سائله
( گويى چيزى را مىبخشى كه خود خواهندهء آن هستى ) .
در دعاء كه مىگويند :
أسألك العَفْو « 1 » و العَافِيَة .
- يعنى ترك عقوبت و سلامت از تو درخواست مىكنم .
و در توصيف خداى تعالى گويد : (
إِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا
غَفُوراً - 43 / نساء ) و در سخن پيامبر ( ص ) كه فرمود :
« و ما أَكَلَتِ العافيةُ فصدقةٌ » « 2 » .
يعنى : خواهندگان و جويندگان رزق از پرنده و حيوان وحشى ، و انسان . أَعْفَيْتُ كذا : آن را واگذاشتم تا بخورد و زياد شود ، و از اين معنى گفته شده :
أَعْفُوا اللِّحَى .
: ريش را واگذاشت تا بلند شود .
العَفَاء : زياد شدن پر و كرك .
هامش
( 1 ) ( ع - ف - و ) دو ريشهء اصلى دارد يكى در گذشتن و ترك چيزى ، دوّم - خواستن .
الف - عفو - از جانب خداوند ، عقوبت نكردن است ، اعفاه اللّه و عافاه اللّه : او را عافيتش داد و از زشتى دورش كرد . استعفاء : طلب كناره گيرى از كار . عفاوه : غذايى كه هديه مىدهند ، سر گل غذا .
عافى : ته مانده خوراك در ديگ . عفو : جايى كه كسى در آنجا قدم نگذاشته . ارض عفو : زمين باير . عفا :
كهنه و فرسوده شده عليه العفا : خاك بر روى او نشست . عفوت الدّار : خانه فرسوده شد بخاطر اينكه گرد و خاك سالها و زمانها بر آن نشسته و آن خاك ترك شده است . عفو و عفو و عفىّ و عفّى : نوزاد الاغ . عفا :
فزونى كرك و موى بر بدن ، عفاء : پر زياد . عفاء : ابر متراكم و سياه . عفوته و عفيته و عفا : كه اسم فاعلش - عاف - است يعنى زيادش نمودم و زياد شد .حَتَّى عَفَوْا: كه در قرآن آمده يعنى تا اينكه زياد شدند ، از آيه 95 اعراف است كه مىگويد : (ثُمَّ بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا . . .) سپس بدى را براى آنها به خوبى بدل كرديم تا اينكه فزونى گرفتند و قدرت بيشترى يافتند و از پايان نافرمانى غافل ماندند و ناگهان در غفلتشان آنها را فرو گرفتيم . عفا الماء : آب زياد و زلال .
( 2 ) عافية : همه موجوداتى كه خواهان رزقند و روزى مىخورند ، مثل پرندگان و حيوانات وحشى و انسان ، پيامبر ( ص ) مىفرمايد از هر چيزى كه اينان مىخورند بخششى است ، تمام حديث فوق چنين است :
« من احيى ارضا ميتة فهى له و ما اكلت العافية منها فهى له صدقه » يعنى : كسى كه زمين را احياء كنند آن زمين از آن - اوست ، و هر چه را كه از محصول آن زمين پرنده و چرنده و انسان مىخورد براى صاحب زمين صدقهاى است .