عَظِيمَة : حادثه بزرگ ، إِعْظَامَة و عِظَامَة : چيزى است شبيه بالش كه زنان بر پشت مىبندند .
عفف
: العِفَّة : حاصل شدن حالتى براى نفس و جان آدمى كه به وسيله آن از غلبه و تسلّط شهوت جلوگيرى مىشود .
مُتَعَفِّف : كسى است كه چنان حالتى از عفّت را در اثر تمرين و زحمت حاصل مىكند و اصلش بسنده كردن در گرفتن چيز اندك است كه در حكم ته مانده شير در پستان است .
عِفَّة : ته مانده چيزى است و يا در حكم - عَفِعف - يعنى ميوه درخت پر خار اراك است . اسْتِعْفَاف : طلب عفّت و پاكدامنى و باز ايستادن از حرام است ، در آيات :
(
وَ مَنْ كانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ
- 6 / نساء ) « 1 » (
وَ لْيَسْتَعْفِفِ
الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً - 33 / نور ) « 2 » .
عفر
: در آيه : (
قالَ عِفْرِيتٌ
مِنَ الْجِنِّ - 39 / نمل ) « 3 » العِفْرِيت من الجنّ : همان موجود پليد و خبيث است كه براى انسان مثل واژه
هامش
( 1 ) كسانى كه نيازمند نيستند در اموال يتيمان پاكدامنى بورزند .
( 2 ) كسانى كه چارهاى به نكاح ندارند بايستى عفّت بورزند و پارسايى پيشه كنند كه خداوند از فضل خويش بى نيازشان مىسازد ، اين آيه بعد از آيهاى است كه به مردان و زنان مؤمن دستور چشم پاكى و خود پوشى از غير محرم مىدهد ، بخصوص براى زنان كه با نشان دادن زينت و بدن خود امكان انحراف ديگران ايجاد مىكنند و سپس مىگويد : همگيبسوى خدا باز گرديد ، اى مؤمنين ، بسا كه رستگار شويد سپس در بارهء ازدواج ميان صالحين و بردگان و كنيزان كه آزادى آنها منوط به يارى و كمك مادّى آنهاست اشاره مىكند و كسانى را كه راهى براى ازدواج ندارند به فضل و رحمت خود اميدوارشان مىسازد و مىگويد : اگر عفّت و پاك دامنى بورزيد خداوند بينيازتان خواهد ساخت .
( 3 ) ( ع - ف - ر ) اصل صحيحى است كه معانى گوناگون دارد : 1 - رنگ خاكى 2 - گياهى است 3 - شدّت و قوّت 4 - زمان 5 - چيزى از طبيعت حيوان . ابو عبيده مىگويد : عفروا : بذر در خاك افشاندند عفار :