بخشد به آنكه مىخواهد .
آيه : (
فَإِنْ أُعْطُوا
مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْها - 58 / توبه ) ( اگر عطايشان دهند از آن خشنودند و اگر ندهند خشمگين مىشوند ) .
أَعْطَى البعيرُ : شتر رام و مطيع شد و اصلش اين است كه سر خود به دست صاحبش مىدهد و خوددارى نمىكند .
ظبيٌ عُطْوٌ و عَاطٍ : آهويى كه سرش را براى خوردن برگها بالا مىبرد .
عظم
: العَظْم : استخوان ، جمعش - عِظَام ، گفت :
(
عِظاماً
- 49 / اسراء ) (
فَكَسَوْنَا الْعِظامَ
لَحْماً - 14 / مؤمنون ) كه در هر دو آيه - عَظْماً - هم خوانده شده .
عَظْمَةُ الذّراعِ : دست و آرنج قوى و زمخت عَظْمُ الرّحلِ : چوب پهن كوتاه كه روى رحل و تنگ ستوران به كار مىبرند . عَظُمَ الشّىءُ : اصلش اين است كه اسكلت و استخوانش بزرگ شد سپس براى هر چيز بزرگى واژه - عَظَمَة - كه در حكم بزرگى محسوس يا معقول و جسمى و معنوى است استعاره شده است ، در آيات :
(
عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ
- 15 / انعام ) (
قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ
- 67 / ص ) (
عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ
- 2 / نباء ) (
مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ
- 31 / زخرف ) پس واژه - عظيم - هر گاه در اجسام به كار رود اصلش اين است كه بزرگ بودن در اجزاء بهم پيوسته آن است و در بزرگى اجزاء جدا شده از جدائى از هم است نيز عظيم مىگويند مثل عبارات :
جيش عظيم و مال عظيم : كه در همان معنى كثير و فراوان است .