عَطَفَ عليه : به او توجّه كرد .
ثناه عَاطِفَةُ رحمٍ : عطوفت رحم و خويشاوندى او را دو برابر و تقويت كرد . ظبيةٌ عاطفةٌ على ولدها : مادّه آهويى كه بنوزادش توجّه مىكند .
ناقةٌ عَطُوف على بَوِّها : مادّه شترى كه به بچّهاش مهربان است و اگر واژه عطف با ( عن ) متعدّى شود ضدّ معنى تمايل و عطوفت است مثل عبارت عَطَفْتُ عن فلان : از او دورى گزيدم و بى توجّهى نمودم .
عطل
: العَطَل : فقدان و از دست دادن كار و زيور و زينت .
عَطِلَتِ المرأةُ فهي عُطُلٌ و عَاطِل : زنى كه بدون پيرايه و زيور باشد و از اين معنى است عبارت : قوسٌ عُطُلٌ : كمانى كه زه ندارد عَطَّلْتُهُ من الحلّي و من العمل : از زيور و كار ، دور و بيكارش كردم .
تَعَطَّلَ : بيكار و بى زيور شد . گفت : (
وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ
- 45 / حجّ ) چاهى كه رها شده و خشك است .
مُعَطِّل : در بارهء كسى گفته مىشود كه به پندارش جهان را خالى و فارغ از صانعى كه آن را استحكام بخشيده و آراسته است مىداند ( كه در تاريخ عقايد همان - مُعَطِّلَة - هستند و بگفته قرآن يهود و بنى اسرائيل چنين هستند ) عَطَّلَ الدّارَ عن ساكنها : خانه را از ساكنينش خالى كرد .
عَطَّلَ الإبلَ عن راعيها : شتران را از شتربانشان دور كرد .
عطو
: العَطْو : گرفتن و به يكديگر بخشيدن ، مُعَاطَاة هم در - همين معنى است . إِعْطَاء :
بخشش ، در آيه : (
حَتَّى يُعْطُوا
الْجِزْيَةَ - 29 / توبه ) .
عَطَاء و عَطِيَّة : مخصوص جايزه دادن است ، گفت : (
هذا عَطاؤُنا
- 39 / ص ) يعنى