فضولات در آنجا ريخته مىشود به اين اسم ناميده شده .
عرر
: گفت : (
أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ
- 36 / حجّ ) ( نيازمند و سائل را إطعام كنيد ) . مُعْتَرّ :
كسى كه سؤال مىكند مىگويند - عَرَّهُ يَعُرُّهُ : اندوهگين و نيازمندش كرد .
اعْتَرَرْتُ بك حاجتي : نيازمندى او را به تو نماياندم .
عَرّ و عُرّ : پيسى و گرى كه بر پوست بدن عارض مىشود و از اين معنى به هر زيان و مضرّتى - مَعَرَّة - گفته شد و تشبيهى است به - عُرّ - كه همان بيمارى پيسى پوشيده است ، در آيه گفت :
(
فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ
بِغَيْرِ عِلْمٍ - 25 / فتح ) ( كه از سوى ايشان زيان و زحمتى ندانسته ، و بدون اينكه بفهمند به شما مىرسد ) . عِرَار : حكايت صداى وزش باد است .
عَارَّ الظّليمُ : شتر مرغ بانگ برآورد .
عَرْعَرَ : سرو كوهى و درختى است كه بخاطر حركت برگهايش اين چنين ناميده شده . عَرْعَار : نوعى بازى كه اين واژه حكايت صوت آن بازى است .
عرب
: العَرَب : فرزند اسماعيل ( ع ) و جمع آن در اصل أَعْرَاب است سپس اين لفظ اسمى براى ساكنين باديهها و دشتها شده است ، و در آيات :
(
قالَتِ الْأَعْرابُ
آمَنَّا - 14 / حجرات ) (
الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً
- 97 / توبه ) (
وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ
- 99 / توبه ) « 1 » براى جمع أعراب - أَعَارِيب - گفته شده ، شاعر گويد :
أعاريب ذوو فخر بإفك * و ألسنة لطاف في المقال
هامش
( 1 ) اين سه آيه روشنگر اقشار مختلف باديه نشينان است كه همانند ساير مردم و شهرنشينان گروهى .