مُعْذِر : كسى است كه براى خود عذرى مىبيند و بهانهاى دارد امّا در حقيقت عذرى ندارد . و گفت : (
وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ
- 90 / توبه ) كه - مُعْذِرُونَ - هم خوانده شده يعنى كسانى كه عذر و بهانه مىآورند ، ابن عبّاس گفته است -
لعن اللَّه المُعَذِّرِينَ و رَحِمَ المُعَذَّرِينَ .
: خداوند عذر و بهانه آوردن را از رحمتش دور كند و آنان كه معذورند رحمت نمايد .
و آيه : (
قالُوا مَعْذِرَةً
إِلى رَبِّكُمْ - 164 / اعراف ) معذرة - مصدر - عَذَرْتُ - است ، گويى كه مىگويد : از او مىخواهم كه مرا معذور دارد .
أَعْذَرَ : چيزى كه معذورش كرد ارائه داد .
بعضى از علماء گفتهاند اصل عُذْر - عَذِرَة - است كه چيزى نجس است و از اين معنى - قلفة - را عَذِر ناميدهاند ( قلفه پوستى است كه در موقع ختنه كردن جدا كنند ) مىگويند : عَذَرْتُ الصَّبِيَّ : در وقتى كه او را از نجاست پاك كنى ، و همچنين :
عَذَرْتُ فلاناً : با عفو كردن و بخشيدن گناهش پليدى و نجاست را از او زايل كردم مثل عفرت له : گناهش را پوشاندم و افشاء نكردم .
عُذْرَة : پوست ختنه و پرده بكارت كه تشبيهى به قلفهاى است كه گفته شد . فقيل عَذَرْتُهَا اى افتضضتها : ( به زفافش رسيدم ) .
و نيز - عُذْرَة : درد گلوى كودك . عُذِرَ الصّبيُّ : كودك به گلو درد مبتلا شد ، شاعر گفت :
غمز الطّبيب نغانغ المَعْذُور .
( دست گذاردن طبيب به حلقوم مبتلا به گلو درد ) .
اعْتَذَرَتِ المياهُ : آبها قطع شد . اعْتَذَرَتِ المنازلُ : خانهها ، كهن و قديمى شدند كه تشبيهى است به عذر خواهندهاى كه بخاطر آشكار بودن عذرش ، گناهش پوشيده و محو مىشود .
عَاذِرَة : زنى كه بعد از دشتان و حائض و تطهير مجدّدا دشتان مىشود العَذَوَّر : بد اخلاق ، به اعتبار - عَذِرَة يعنى پليدى و نجاست .
اصل - عَذِرَة : در گاه و گرداگرد خانه و خرابه و مزبله است كه بخاطر اينكه