1 - گاهى به اعتبار ( قلب و دل ) است كه آن را - العَدَاوَة و المُعَادَاة مىگويند يعنى : ( كينه توزى و دشمنى در دل پنهان داشتن .
2 - و زمانى به اعتبار ( راه رفتن ) گفته مىشود - العَدْو : دويدن و هروله 3 - گاهى باعتبار كوتاهى نمودن از عدالت و افساد در معامله گويند له العُدْوَان و العَدْو : در معامله بىعدالتى و ظلم و خصومت دارد - گفت : (
فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً
بِغَيْرِ عِلْمٍ - 108 / انعام ) . ( بدون آگاهى و علم و از روى جهالت خداى را خصمانه و ظالمانه سبّ مىكند ) .
4 - و گاهى به اعتبار مكانهاى آرميدن و قرار گرفتن است ، گفته مىشود : له العَدْوَاء : ناآرام و نامطمئنّ است .
مكانٌ ذو عَدْوَاء : جائى كه اجزايش با هم متناسب و قابل استقرار نيست . در باره معنى معادات و دشمنى و كينه پنهانى در دل گفته مىشود :
رجلٌ عَدُوٌّ و قومٌ عَدُوٌّ : مرد و قومى كينه توز ( كه مثل واژه - عدل در جمع و مفرد يكى است ) در آيه گفت : (
بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ
- 36 / بقره ) - ( در بارهء آغاز حيات بشر در زمين است كه مىگويد بعضى از شما با بعض ديگر دشمن خواهيد بود ) جمع آن - عِدًى و أَعْدَاء - است گفت : (
وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ
- 19 / فصّلت ) .
عدوّ دو گونه است : 1 - عداوت به قصد دشمنى و خصومت مثل آيات :
(
فَإِنْ كانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ
- 92 / نساء ) (
جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ
- 31 / فرقان ) « 1 » و دشمنى از ديگرى و از غير
هامش
( 1 ) اشاره به دشمنان در آيه ، ستمگرانى هستند كه در آيات قبل مىگويد : آن هنگامى كه ستمگر دستهاى خويش مىگزد و مىگويد : اى كاش طريقه و روش پيامبر را برمىگزيدم و اى كاش فلانى را كه گمراهم كرد به دوستى انتخاب نمىكردم مرا از راه قرآن گمراه و دور كرد و شيطان مايهء خذلان و خوارى آدمى است آنگاه پيامبر ( ص ) مىگويد پروردگارا قوم من اين قرآن را مهجور گزاردهاند و اين چنين است كه براى هر پيامبرى دشمنانى از مجرمين و گناهكاران ستمگر قرار دادهايم و پروردگارت از نظر هدايت و يارى براى پيامبر و مؤمنين كافى است .