گفت :
فهم رضا و هم عَدْلٌ
: ( مردانى عادل و خشنودند ) .
اصل عادل - مصدر است مثل آيه : (
وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ
- 2 / طلاق ) يعنى داراى عدالت .
و آيات : (
وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ
بَيْنَكُمُ - 15 / شورى ) (
وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا
بَيْنَ النِّساءِ - 129 / نساء ) اشاره به چيزى از ميل و كجى است كه سرشت انسان بر آن نهاده شده ، پس هرگز انسان قادر به مساوات در محبّت ميان همسران نيست و نه مىتواند محبّت را به تساوى در ميانشان برقرار كند ( و لذا فرمود فواحدة كنيد ) . و آيه : (
فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً
- 3 / نساء ) اشاره به عدالتى است كه همان نفقه و بخشش زندگى است و گفت :
(
وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا
- 8 / مائده ) (
أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِياماً
- 95 / مائده ) يعنى آنچه را از غذا و طعام كه معادل قضاى روزه است . پس اعتبار معنى مساوات در غذا - عدل گفته مىشود و اينكه گفتهاند : « لا يقبل منه صرف و لا عدل » .
گفته شده عدل در اينجا كنايه از فريضه است و حقيقتش آن چيزى است كه قبلا گفته شده . صرف : نافله است يعنى زيادى و فزونى ، بنابراين ( صرف و عدل ) مثل ( عدل و احسان ) است يعنى برابرى و افزونى ، و معنى حديث فوق اين است كه از او پذيرفته نمىشود يعنى چيزى برايش نيست و ندارد « 1 » . ( نه توبه و نه فديه ، از او پذيرفته نيست ) .
و آيه : (
بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ
- 1 / انعام ) يعنى براى خداى ، عديل و مانندى قرار مىدهند كه مثل آيه : (
هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ
- 100 / نحل ) است و گفتهاند ، يعنى افعال خداوند را از او
هامش
( 1 ) ابو عبيد مىگويد گفته شده - صرف همان نافله است و ( عدل ) فريضه ، كه به گفته راغب مثل عدل و احسان است كه اجراى عدالت واجب ، و رعايت احسان نوعى فضيلت و از عدل برتر است كه در حكم همان نوافل و مستحبّات است .
صرف الحديث - اين است كه سخن را براى اينكه دلهاى مردم بيشتر به آن بگرود و مايل شود افزون كنى پس صرف كلام يعنى زيادتى سخن و افزون نمودن آن . ( تهذيب اللّغه - 2 / 355 ) .