مىگذرند يا بسويش مىروند . عَبَرَ العينُ : براى اشك ريختن از چشم است و همچنين - عَبْرَة مثل - دمعة بمعنى اشك كه از آن مشتقّ شده است .
عَابِرُ سبيلٍ : خداى تعالى گويد : (
إِلَّا عابِرِي
سَبِيلٍ - 43 / نساء ) ( مربوط به كسانى است كه غسل نكردهاند و بناچار از مسجدى كه دو درب دارد مىگذرند و عبور مىكنند كه اين حالت استثناء شده است و غير از اين استثناء كسانى نبايستى در مسجد توقّف كنند و داخل شوند ) .
ناقةٌ عُبْرُ أسفارٍ : مادينه شترى كه همواره در سفر است و قوى است .
عَبَرَ القومُ : وقتى است كه قومى از دنيا بروند گويى كه از پل دنيا گذشتند عِبَارَة : مخصوص كلام و سخنى است كه هوا را از زبان گوينده به گوش شنونده عبور مىدهد و مىرساند .
اعْتِبَار و عِبْرَة : حالتى است كه انسان را از معرفت و شناخت چيزى كه ديده شده به چيزى كه در گذشته رخ داده و ديده نشده مىرساند . در آيات گفت : (
إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً
- 13 / آل عمران ) (
فَاعْتَبِرُوا
يا أُولِي الْأَبْصارِ - 2 / حشر ) واژه - تَعْبِير - هم مخصوص تعبير خواب است ( توجيه نمودن خوابها ) كه از ظاهر خواب به باطن آن مىرود . مثل آيه :
(
إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ
- 43 / يوسف ) يعنى : ( اگر تعبير خواب مىدانيد و مىتوانيد ) كه اخصّ از واژهء تأويل - است زيرا - تأويل - در بارهء خواب و غير خواب گفته مىشود .
الشّعرى العَبُورُ : ستارهاى كه بعد از ستاره جوزا طلوع مىكند و چون جزء سيّارات و عبور كنندههاست اينطور ناميده شده .
عَبْرِىّ : گياهى كه بر گذرگاه نهر و كنار جوى مىرويد ( و غالبا به سدر يا كنّار و عنّاب و خرما بن گفته مىشود ) . شطٌّ مُعْبَرٌ : نهرى كه چنان گياهانى در ساحلش دارد .