على رأس فلان : يعنى بر سر او و سرپرست اوست .
رِجْلَة : راه سيلابى است ، نامگذارى نام سيلاب به - رجلة - مثل نامگذارى - مَذَانِب - است .
( يعنى راههائى كه بعد از هر سيلابى بوجود مىآيد و در دنبال آنست ، كه در ذيل واژه - ذنب - آمده است ) .
رِجْلَة : راه طى شده و رفته ، و نيز :
رِجْلَة : خُرفه ، يعنى گياهى كه پس از سيلابها در زمينهاى مرطوب آن مىرويد نام عربى آن - بقلة الحمقاء - است ( يعنى سبزى نادان كه در زير دست و پا و همه جا سبز مىشود ) .
ارْتَجَلَ الكلامَ : بدون تدبّر و انديشه سخن گفت .
ارْتَجَلَ الفَرَسُ فى عَدْوِهِ : آن اسب در دويدنش ، گاهى راهوار و گاهى آرام رفت .
تَرَجَّلَ الرجلُ : از ستورش پائين آمد و پياده شد .
تَرَجَّلَ فى البئر : وارد چاه شد ، كه تشبيهى از پائين آمدن از اسب است .
تَرَجَّلَ النّهارُ : خورشيد از ديوارها افول كرد ، گوئى كه پائين رفته است .
رَجَّلَ شَعْرَهُ : مويش را رها كرد و فروهشت ، گويى كه مىخواهد آن را تا پايش برساند .
مِرْجَل : ديگ غذا بر اجاق .
أَرْجَلْتُ الفصيلَ : نوزاد را با مادرش روانه كردم ، گوئى كه با اين عمل براى او پايى قرار دادم .
رجم
: الرِّجَام : سنگ ، و - رَجْم : سنگ انداختن ، - رُجِمَ فهو مَرْجُوم - سنگسار شد .
خداى تعالى گويد : (
لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ
- 116 / شعراء ) ( اگر دست برندارى ) يعنى : از كشته شدگان ، به صورت بدترين مرگ ( خواهى بود ) .