(
فَتَطْرُدَهُمْ
فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ - 52 / انعام ) أَطْرَدَهُ السّلطان و طَرَدَهُ : وقتى است كه او را از شهرش اخراج كرده است و دستور داده از جاى زندگيش طرد و رانده مىشود .
شكارهايى هم كه گريختهاند - طَرْداً و طَرِيدَةً - ناميده شده - يعنى رانده شدهاند .
مُطَارَدَةُ الأقرانِ : دفع كردن دوستان يكديگر را .
مِطْرَد : نيزهء كوچك يا وسيلهاى كه با آن شكار مىكنند يا شكار را مىرانند .
اطِّرَادُ الشّيءِ : هماهنگى و متابعت اجزاء چيزى از يكديگر .
طرف
: طَرَفُ الشّيءِ : كنار و پهلوى هر چيز كه در اجسام يا اوقات و غير از آنها به كار مىرود .
در آيات زير گفت : (
فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ
النَّهارِ - 130 / طه ) (
أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ
النَّهارِ - 114 / هود ) ( اشاره هر دو آيهء اخير به اوقات نماز صبح و مغرب است ) .
هو كريم الطَّرَفَيْنِ : بطور استعاره يعنى او از جهت پدر و مادرى بزرگوار است ، كه گفته شده كريم الطّرفين - اشاره به عفّت بيان و عفّت در عورت است .
طَرْفُ العينِ : پلك چشم ، و نيز حركت دادن پلكها ، كه به نظر كردن نيز تعبير شده است زيرا نظر كردن لازمهاش پلك بهم زدن است .
و آيه : (
قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ
- 40 / نمل ) ( قبل از اينكه چشم بر هم نهى يا نظرت به خودت برگردد ) . و آيهء (
فِيهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ
- 56 / الرّحمن ) عبارت از چشم به زير انداختن آنها بخاطر عفّت و سرشان است ، يعنى : ( بخاطر عفّتشان پاكيزه چشمند كه اشاره به همسران بهشتى است ) طرف فلان : چشمش درد گرفت .
و آيهء : (
لِيَقْطَعَ طَرَفاً
- 127 / آل عمران ) مخصوص نمودن واژه - قطع - براى كنار و