طبق
: المُطَابَقَة : از اسمهايى است كه در نزديك نمودن يا برابرى روى چيزى كه به اندازه اوست قرار دهى و از اين معنى است عبارت :
طَابَقْتُ النّعلَ - يعنى نعل را چسباندم و كوبيدم ، شاعر گويد :
إذا لَاوَذَ الظِّلَّ القصيرَ بخفّه * و كان طِبَاقَ الخُفِّ او قَلَّ زائدا
( وقتى پنجههاى كوچك شتر با سمش پوشيده مىشود با قرار گرفتن سم و دست و پايش بجاى يكديگر زيادتر مىدود ) .
سپس واژه طِبَاق - گاهى در چيزى كه بر ديگرى مُنْطَبِق است به كار مىرود و گاهى در برابر با چيز ديگر ، مثل ساير چيزهايى كه براى دو معنى وضع شدهاند و سپس در يك معنى غير از معنى ديگر به كار مىروند ، مثل واژههاى - كأس و راوية - يعنى كاسه و ظرف آب و مانند اينها ( كه هر كدام به ضرورت بجاى ديگرى به كار مىروند ) .
در آيه : (
الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً
- 3 / ملك ) يعنى بعضى بالاى بعض ديگر قرار دارد .
و آيه : (
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً
عَنْ طَبَقٍ - 19 / انشقاق ) يعنى از منزلى به منزلى ديگر بالا مىرود ، و اين اشارهاى است به حالت انسان در ترقّى و در حالات مختلف در دنيا ، مثل اشارهاى كه در آيه : (
خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ
- 11 / فاطر ) شده است .
و همچنين اشارهاى به حالات مختلف در آخرت ارزنده شدن و برانگيخته شدن و برخاستن براى ( حساب ) و عبور از صراط تا زمان معيّن در سراى دنيا و سراى آخرت است .
هامش
شارحين ديوان لبيد مىنويسد شاعر گروهى را وصف مىكند كه در حضور نعمان بن منذر در خصومت و مجادله شكست خوردهاند و در حالى بازمىگردند كه گويى از جهت خوارى و مذلّت به سنگينى گام برمىدارند ، و آنها را بشتران آبكشى كه مشكهاى سنگين پر از آب بر پشت دارند و در زمينى كه پر گل و لاى است و پاهايشان در آن فرو مىرود با سنگينى و آرامى مىگذرند به روايا : يعنى شتران آبكش تشبيه كرده است وحل : گل و لاى رقيق ، فاتر : سست ( ديوان / 196 ) .