رجلٌ طَبِعٌ : ( مرد دون همّت و فرو مايه و زشت خوى ) كه عدّهاى آيات : (
طَبَعَ
اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ - 93 / توبه ) و (
كَذلِكَ نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ
- 74 / يونس ) را بر آن معنى حمل كردند ، يعنى پست و فرومايهاش كرد « 1 » .
مثل آيات : (
بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ
- 14 / مطفّفين ) « 2 » .
(
أُولئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ
- 41 / مائده ) ( اين دو رويان كه با زبان اظهار ايمان مىكنند همان كسانى هستند كه بخاطر نفاقشان خداوند نخواست كه دلهاشان را پاك كند ، در دنيا خوارى ، و در آخرت عذاب عظيمى دارند ) .
طَبَعْتُ المكيالَ : وقتى است كه پيمانه را پر و سر ريز كنى و اين معنى براى اين است كه پر بودن ظرف نشانه ممانعت افزودن بيشتر بر آن است .
الطَّبْعُ : مَطْبُوع و پر شده ، شاعر مىگويد :
كزوايا الطّبع همّت بالوجل « 3 »
هامش
( 1 ) آيهء 74 / يونس كه علّت فرومايگى و مهر شدن دلهاشان از سوى خدا را نتيجه و معلول نافرمانى و تجاوز و ستمگرى آنها از حقّ معرّفى مىكند مىگويد : (عَلى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ- 74 / يونس ) يعنى دلهاى دنياپرستان و كسانى كه پيامبران و روز جزا را بخاطر اصرار در تجاوز و ظلمشان انكار مىكنند را خداوند مهر مىزند و معلول همان تجاوز و در گذشتن از حدّ در ستمگرى است و همين است كه در قيامت و سر آغاز جز او مكافات با عجز و لابه مىگويند : (لَوْ لا أَخَّرْتَنِي إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ- 10 / منافقين ) يعنى اگر تا مدّتى مرگم را به تأخير بيندازى از صالحين مىشوم و اين همان اقرارى است بر مقدّمه مهر زدن خداى بر دلهاشان .
( 2 ) ترجمه آيهء قبل آن چنين است : روز جزا را جز ستمگر گناهكار تكذيب نمىكند همين كه آيات ما را بر او بخوانند مىگويد : اساطير اوّلين است ، اصولا آنچه را كه مىكنند و مىانديشند زنگار دلهاشان شده است (كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ- 14 / مطفّفين ) .
( 3 ) شعر از لبيد بن ربيعة كه در تمام نسخههاى مفردات غلط ضبط شده ، يعنى - كروايا - را كزوايا - و - وحل - را - و جل - نوشتهاند كه اشتباه ناسخ است ، تمام بيت چنين است :فتولوا فاترا مشيهم * كروايا الطّبع همت بالوجل .