ورزيدم .
ضنك
: آيه : (
مَعِيشَةً ضَنْكاً
- 124 / طه ) يعنى زندگى مشكل و سخت « 1 » . ضَنُكَ عَيْشُهُ :
زندگيش سخت شد .
امرأةٌ ضَنَّاكٌ : زن درشت اندام .
الضُّنَاكُ : زكام و سرماخوردگى .
مَضْنُوك : شخص سرما خورده .
ضهي
: آيه : (
يُضاهِؤُنَ
قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا - 3 / توبه ) در سخن گفتن با كفّار همسانى و همزبانى مىكنند ، گفته شده اصلش با همزه است كه آنطور هم خوانده شده .
ضَهْيَاء : زنى كه دشتان و حائض نمىشود ، جمعش - ضُهًى - است .
ضير
: الضَيْر : همان مضرّت و زيان است ، فعلش ضَارَّهُ و ضَرَّهُ است - در آيه گفت :
هامش
اينكه برادران صديق و با وفا همواره كماند و از سخنان على عليه السّلام بعد از داستان تحكيم اين است كه فرمود :
« حتّى ارتاب النّاصح بنصحه و ضنّ الزّند بقدحه » يعنى طورى شد كه اندرزگو و نصيحت كننده شكّ و ريب در سخنش مىداشت و آتشزنه هم از روشن كردن آتش بخل مىكرد . ( مجمع البحرين 6 / 276 / مجمع البيان 10 / 445 ) .
( 1 ) شيخ طريحى در ذيل واژه - ضنك در آيه : (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً- 124 / طه ) مىنويسد ، يعنى كسى كه از دين ، روى گرداند ، آزمندى شديد و حرص دنيا بر او چيره مىشود ، بطوريكه دستش از بخشش و انفاق بسته مىشود و بخل مىورزد ، لذا دنيا بر او تنگ و سخت گشته و نفس لوّامه و ملامتگر ، جهان را بر او تيره و تار مىكند و در قيامت با كورى و يا نابينائى از هدايت و حجّت و دليل محشور مىشود كه بدترين كورى است ، و در دعا آمده است كه : « اللّهمّ اجعل لى من كلّ ضنك مخرجا » يعنى : خدايا از هر سختى مرا در امان نگهدار و بيرون آر . ( مجمع البحرين 5 / 281 ) .