آن ثابت باشد مثل : أب - ابن - أخ - صديق ( أبو الحسن - أخ الكرام - ابن الجواد - صديق علي ) اين اسامى را اسامى مُتَضَايِفَة يعنى نزديك به هم گويند .
( كه يا از ريشه ميل و يا از ريشه ضيف و برهم وارد شدن است ، پس كلمات - ابن - أخ - أب - صديق و امثال اينها ، لازم الإضافة يا مُتَضَايِفَة هستند ) .
ضيق
: الضِّيقُ : تنگى و سختى ، نقطه مقابل - سعة - يعنى فراخى است كه - ضَيْق - با فتحه حرف ( ض ) هم گفته مىشود .
ضَيْقَة : در فقر و بى نوايى و بخل و اندوه و مانند اينها به كار مىرود .
گفت : (
وَ ضاقَ
بِهِمْ ذَرْعاً - 77 / هود ) يعنى از آنها عاجز شد .
و آيه : (
وَ ضائِقٌ
بِهِ صَدْرُكَ - 12 / هود ) يعنى سينهات بوسيلهء آن گرفته و تنگ شد .
و آيه : (
وَ يَضِيقُ
صَدْرِي - 13 / شعراء ) يعنى دلم تنگ مىشود .
و آيه : (
ضَيِّقاً
حَرَجاً - 125 / انعام ) يعنى به سختى گرفته مىشود « 1 » (
وَ ضاقَتْ
عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ - 118 / توبه ) (
وَ لا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ
- 127 / نحل ) « 2 » ( واژه ضَيْق - در سه آيه اخير عبارت از حزن و اندوه است ) .
و آيه : (
وَ لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا
عَلَيْهِنَّ - 6 / طلاق ) اشاره به عدم سختگيرى در هزينه
هامش
( 1 ) تمام آيه و ترجمهاش چنين است : (فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ . . .) آن را كه خدا مىخواهد هدايت كند سينهاش را براى اسلام باز مىكند و كسى را كه مىخواهد گمراه كند سينهاش را تنگ و كوچك مىكند گوئيكه در آسمان صعود مىكند ، خداوند ، اينطور پليدى را بر كسانى كه ايمان نمىآورند مىنهد . نكتهاى ظريف و علمى در عبارت - كانّما يصعّد فى السّماء - هست يعنى كسانى كه حالت خفگى و تنگى نفس براى آنها در فضاء بالاى جوّ حاصل مىشود و گمراهى و كوتاه فكرى را به چنان آدمى و حالتى تشبيه كرده است و به راستى جهان پهناور بر كسى كه به آينده و سرنوشت اميدوار نيست و بلكه بيم و وحشت دارد آنچنان تنگ است .
( 2 ) از كيد و نيرنگشان ، كه مىكنند دلتنگ و رنجيده مباش .