(
وَ يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ
ضَلالًا بَعِيداً - 60 / نساء ) (
وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ
عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ - 26 / ص ) « 1 » العادة طبع ثان : عادت طبيعت دوّم آدمى است ، و اين نيرو در انسان فعل الهى است و چون چنين است ( كه در غير اينجا ياد شده است ذيل واژه - طبع ) هر چيزى كه سبب وقوع فعلى باشد نسبت دادن آن فعل به آن چيز صحيح است ، و نيز صحيح است كه ضلال بنده از اين وجه به خدا منسوب شود ، پس گفته مىشود - أَضَلَّ اللَّهُ نه به وجهى است كه نادانها تصوّر مىكنند ، و چنان كه گفتيم نه تنها إضلال كافر و فاسد و غير از مؤمنين را منسوب به نفس خودشان قرار داده بلكه إضلال مؤمنين را هم از خودش نفى كرد ، در آيات زير گفت :
(
ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ
قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ - 115 / توبه ) (
فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ سَيَهْدِيهِمْ
- 4 / محمّد ) و در مورد كافر و فاسد گفت :
(
فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ
- 8 / محمّد ) (
وَ ما يُضِلُّ
بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ - 26 / بقره ) (
كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ الْكافِرِينَ
- 74 / غافر ) (
وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ
- 27 / ابراهيم ) و بر همين مثال برگرداندن دلهاست كه گفت :
(
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ
- 110 / انعام ) ( دلها و ديدگانشان را منقلب مىكنيم چنان كه نخستين بار ايمان نياوردند در طغيانشان رهايشان مىكنيم كه كور دل بمانند ) .
هامش
( 1 ) در اين آيه به روشنى عامل مهمّ و انگيزه گمراهى و دور شدن از راه خداى را كه همان هوى و هوس است بيان مىكند كه انسانها عملا در دوران حيات چنان گمراهىها و عواقب آنها را به خوبى مىبينند .