رجلٌ صَيِّتٌ : مرد سخت آواز و بلند آواز .
صَائِتٌ : فرياد زدن .
الصِّيت : مخصوص ياد خير و نام نيكى است كه شهرت دارد هر چند كه در اصل به معنى پخش صدا است .
إِنْصَات : گوش فرا دادن و شنيدن و سخن نگفتن در آن هنگام است .
آيه : (
وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا
- 204 / اعراف ) ( آنگاه كه قرآن خوانده شود گوش فرا دهيد و آن را با حرف نزدن بشنويد ) بعضى گفتهاند : منظور پاسخ دادن است كه اين معنى درست نيست زيرا اجابت و پاسخ دادن بعد از شنيدن است و اگر اجابت در انصات به كار رفته باشد پس تشويقى است بر شنيدن كه بخاطر قدرت و امكان داشتن در پاسخ است .
صيح
: الصَّيْحَة : بانگ برداشتن ، در آيات :
(
إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً
واحِدَةً - 29 / يس ) ( آغاز قيامت جز بانگى يكباره نيست ) . (
يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ
- 42 / ق ) .
( روزى كه بانگ و صيحهء قيامت را مىشنوند و آن روز ، روز خروج از قبر است ) يعنى دميدن در صور و اصلش شكستن صداست ، چنان كه اگر مىگويند :
انْصَاحَ الخشبُ او الثّوب : در وقتى است كه چوب يا پارچه شكسته و پاره مىشود ، و صدايى از آن شنيده مىشود و همينطور از عبارت - صِيحَ الثّوبُ : ( صداى بريدن پارچه و جامه ) .
مىگويند : بأرض فلان شجر قد صَاحَ : در زمين فلانى درختى است كه سر بر افراشته و بلند شد . كه بلنديش براى بيننده بر وجود آن درخت دلالت دارد و مثل دلالت فرياد كننده بر وجود خويش .
و هر گاه صدا ترس آور باشد به ، فزع تعبير مىشود ، در آيه :