براى تقرّب به خداى تعالى پرستش مىكردند ، جمعش - أَصْنَام - است .
خداى تعالى گويد : (
أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً
- 74 / انعام ) ( آيا بتها را خدا گرفتهايد ؟ ) .
(
لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ
- 57 / انبياء ) ( سخن ابراهيم به بت پرستان است كه مىگويد : به خدا سوگند اگر پس از اينكه روى برگردانيد و برويد در كار آنها حيلهاى خواهم كرد ) .
بعضى از حكماء گفتهاند :
« كلّ ما عبد من دون اللّه بل كلّ ما يشغل عن اللّه تعالى يقال له صَنَم » .
( هر چيزى كه غير از خدا پرستيده شود و نيز هر چيزى كه انسان را از خداى تعالى غافل كند و مشغول دارد به آن بت گفته مىشود . ) « 1 » و بر همين وجه ابراهيم صلوات اللّه عليه ، گفت : (
اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ
- 35 / ابراهيم ) .
( پروردگارا من و فرزندانم را از اينكه بتان را بپرستيم دور و بر كنار دار ) .
و معلوم است كه ابراهيم با تحقيقى كه در شناسايى خداى تعالى و آگاهى بر حكمت او دارد از كسانى نبود كه بيم داشته باشد ، از اينكه دوباره به پرستش آن بتها
هامش
( 1 ) حكيم مجدود بن آدم سنائى اين معنى را چه نيكو سروده است مىگويد :هر چه بينى جز هواى آن دين بود بر جان نشان * هر چه يا بى جز آن خدا بت بود در هم شكنهر خسى از رنگ گفتارى بدين ره كى رسد * درد بايد مرد سوز و مرد بايد گام زنسالها بايد كه تا يك سنگ اصلى ز آفتاب * لعل گردد درر بدخشان يا عقيق اندر يمنماهها بايد كه تا يك مشت پشم از پشت ميش * زاهدى را خرقه گردد يا حمارى را رسنعمرها بايد كه تا يك كودكى از روى طبع * عالمى گردد نكو يا شاعرى شيرين سخنقرنها بايد كه تا از پشت آدم نطفهاى * بو الوفاى كرد گردد يا اويسى در قرننفس تو جوياى كفر است و خرد جوياى دين * گر بقا خواهى به دين آرى ار فنا خواهى بتنچون برون رفت از تو حرص آنگه درآيد در تو دين * چون در آمد در تو دين آنگه برون شد اهرمنباش تا از پيش دلها پرده بردارد خداى * تا جهانى بو الحسن بينى بمعنى بو الحزنگرد قرآن گرد ، زيرا هر كه در قرآن رسيد * آن جهان رست از عقوبت اين جهان جست از فتن .