صمع
: الصَّوْمَعَة : هر ساختمانى كه سرش بلند و باريك و بهم برآمده باشد ، جمعش - صَوَامِع - است .
آيه : (
لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ
- 40 / حجّ ) ( در ذيل واژه - صلا - تفسير شده است ) .
الأَصْمَع : كسى كه گوشش به سرش چسبيده است ( ريزگوش ) .
قلبٌ أَصْمَعُ : دلى كه هوى و هوس و دلير ، گويى بر خلاف كسى است كه خداى تعالى گويد : (
وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ
- 43 / ابراهيم ) دلهاشان آرزوها و هوى و هوسهاى آنهاست .
الصَّمْعَاء : سنبله و خوشهء جو ، قبل از اينكه باز شده باشد .
كلابٌ صُمُعُ الكعوبِ : سگهايى كه پنجههاشان از هم باز نيست .
صنع
: الصُّنْعُ : كارى را به شايستگى انجام دادن ، پس هر صنعى كارى است ولى هر كارى صنع نيست ( مگر اينكه درست انجام شود ) اين واژه آنطور به فعل انسان نسبت داده شده به حيوانات و جمادات نسبت داده نمىشود ، در آيات :
(
صُنْعَ
اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ - 88 / نمل ) « 1 » (
يَصْنَعُ
الْفُلْكَ - 38 / هود ) (
وَ اصْنَعِ
الْفُلْكَ - 37 / هود ) (
أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً
- 104 / كهف ) « 2 » (
صَنْعَةَ
لَبُوسٍ لَكُمْ - 80 / انبياء ) « 3 » (
تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ
- 129 / شعراء ) « 4 »
هامش
( 1 ) تمام آيه اين چنين است : كوهها را مىبينى و مىپندارى بىحركتند و حال اينكه چون ابر حركت و جنبش دارند و مىروند و اين صنع خداى يگانه است كه همه چيز را استوار و به كمال آفريده و او از اعمالتان آگاه است .
( 2 ) آيا زيانكارترين انسانها را به شما خبر دهم كه كيانند ، همانهايى هستند كه تمام همّت و كوشششان در حيات مادى و دنيايى تلف مىشود و در آن غرق شدهاند و در عين حال گمان مىكنند كه كار خوبى مىكنند همينها هستند كه آيات پروردگارشان را و قيامت را انكار كردهاند و اعمالشان هدر شود و روز قيامت ميزانى براى اعمالشان برپا مىداريم .
( 3 ) اشاره به صفت پارچه بافى است كه فقط انسان چنين است و نه هيچ حيوانى ديگر .
( 4 ) و آبگيرها و مكانهائى خوب براى خود مىسازيد تا شايد در دنيا جاودانه شوند اشاره به قوم نگونسار و خوشگذران عاد است .